‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸-۰۱-۱۹

خدا از روی چه اصولهایی انسان را می کشد؟

یه‌سال و خرده‌ای از وقتی به این وبلاگ مهاجرت کردم می‌گذره. یه چندتایی از کلمه‌های کلیدی باحالی که باهاش اومدن توی این وبلاگ رو ببینین

عکس عقدکنون پسر احمدی‌نژاد (اینو اینجا هم نوشته بودم)
alireza akbari (هفت‌هشت‌باری اومده)
سربازی مننژیت
حال کردن
دخترداییم 15 سالشه
ترکیبیات، پایان ‌نامه
73472742334961
آتش دروغ مرگ لبخند
اختلاف ساعت ایران با هلند چند است
اختلاف ساعت کالیفورنیا (با کجا؟)
از بد بدتر اینکه
اشپختر
الگوریتم همجنس
اینجانب م درخواست استخدام و کار دارم
بدن انسان از هر لحاظ
بزرگترین گناها
بکن توش
ترمودینامیک یخچال
تست فعل چندقسمتی (انگلیسی)
تصاویری از موهای رنگ شده
تعبیر خواب بردن به سربازی
تقویم + جنیفر
تقویم نجومی میخوام
تنبل همیشه خوابه جاش توی
تولد 21 فروردین (اینو درست اومده)
جان من
جدیدترین رنگ مو 2008
جورکردن آچاری افغانی
جیشش میریزه
خاطرات فتیشی
خدا از روی چه اصولهایی انسان را می کشد؟ (شاهکاره!)
داستان در مورد حال کردن
داستان فتیش
داستانهای صکصی (از این سری زیاده ولی دیگه شرمنده!)
دامادی پسر احمدی نژاد
درخواست شغل در هلند
درمان بیماری آبله مرغون
دکترای مرتع داری
رنگ موی بادنجانی (مطمئنی مو بوده منظورت؟)
عکس خانم پسر احمدی نژاد
عکس داغ کاساندرا
عکس عروس و داماد بغل هم
عمر خیام چرا اسم تقویم خود را جلالی گذاشت
عکس پدیده‌ی کشتزارهای دورانی
عکسهای سکسی دخترهای خوشگل اروپایی
فتیش جیش
مدل تور عروس 2008
مرد فتیش
من هلنده قطار لندن
مطلب درباره میکروتوبولها (درباره میکروتوبولها یه کارایی کردم ولی تو وبلاگم نه!)
نقاشیهای رامبراند از تکه های گوشت
چند بازی فیفا موجود است؟

۱۳۸۸-۰۱-۱۳

تاثیر تبلیغات؟

الف پسر ده‌ساله‌ی یه خونواده‌ی فرهنگی و ب عموی شصت‌ساله‌شه.

- راستی، این (یه آدرس جی‌میل) آدرس ای‌میل الفه. فقط برای چت* ادش نکن.
- چرا نکنم؟
- مامانش زیاد راه دستش نیست که بره توی اینترنت. این ای‌میل رو هم به زور ب داره. یعنی ب راضیشون کرده. برای همین چت رو بهش یاد ندادیم.

* این کلمه در فهرست کلمه‌هایی که باعث به ف رفتن وبلاگ می‌شه نیست؟

۱۳۸۸-۰۱-۰۴

ورد زبون

پنج‌شنبه‌ها خونه‌ی یکی از بچه‌ها فیلم می‌بینیم. این هفته این فیلم رو از برادر ارزشی و اهل کتاب تارانتینو دیدیم. توش 269بار از اون کلمه‌هه استفاده شده (منبع).

پ. ن. اینو یه‌ماه پیش نوشته بودم ولی گم شده بود.

۱۳۸۷-۱۲-۰۶

چرا زنهای فیزیکدان کم هستند؟

پترا رودولف که توی دانشگاه خرونینگن استاد (پروفسور) فیزیکه، این هفته برای ما دوتا سخنرانی کرد: یکی در مورد فیزیک سطح و دومی در مورد کم بودن زنهای فیزیکدان. چند خط بعدی یه سری یادداشت پراکنده است که سر سخنرانی دومش برداشتم.

1- تعداد پسرها و دخترهای ورودی کارشناسی فیزیک کم‌و‌بیش برابره، ولی استاد تمامهای مرد، ده‌برابر استاد تمامهای زن هستن.

2- فرانسه، ایتالیا و کشورهای اروپای شرقی، بالاترین نسبت استاد تمام زن به مرد رو توی اتحادیه اروپا دارن و هلند، آلمان و انگلیس پایینترینها رو.

3- نیمی از زنهای فیزیکدان هرگز بچه‌دار نمی‌شن.

4- 55 درصد فیزیکدانهای زن آلمانی با یک فیزیکدان ازدواج کرده‌اند.

5- شانس مردهایی که در سن پایین بچه‌دار شدن برای پیدا کردن یه شغل دائم دانشگاهی 80 درصد و شانس زنهایی که در سن پایین بچه‌دار شدن 50 درصده.

6- بیشترین ریزش زنها در مرحله‌ی پست‌داک (پسادکتری) اتفاق می‌افته.

7- توی این مقاله که سال 97 توی نیچر چاپ شده، تاثیر جنسیت نویسنده‌ی مقاله روی نظر داور بررسی شده. اسم نویسنده‌ی مقاله‌ یکسانی رو برای گروههای مختلف داورها به صورت مونث (Joan T)، مذکر (John T) و با حروف اختصاری (J T) نوشتن. داورها به طور متوسط به نویسنده‌ی مذکر بیشترین نمره و به نویسنده‌ی مونث کمترین نمره رو دادن. از اون جالبتر این‌که داورهای مونث هم دقیقا همین‌کار رو کردن یعنی به زنها نمره‌ی کمتری دادن.

8- 70 درصد مردها فکر می‌کنن که از متوسط مردها کیفیت کارشون بهتره. این عدد برای زنها همونیه که باید باشه، یعنی 50 درصد.

9- زنها به طور متوسط مقاله‌های کمتری چاپ می‌کنن، ولی مقاله‌هاشون به طور متوسط بیشتر ارجاع می‌گیره.

10- دخترهایی که به مدرسه‌ی تک‌جنسیتی رفته‌ان در مقایسه با دخترهایی که دبیرستان مختلط رفته‌ان، به طور متوسط بیشتر به مرحله‌ی استادی می‌رسن.

تفسیر از من:
ردیفهای 6 و 8 و 9 و 10، تاثیر خالی‌بندی رو در موفقیت در این شغل نشون می‌ده که به وضوح (به طور متوسط) مردها توش بهترن.
ردیفهای 3 و 4 و5 تاثیر عدم تقارن زندگی زناشویی (به ویژه سخت‌افزاری) رو توی موفقیت شغلی نشون می‌ده.

۱۳۸۷-۱۱-۳۰

روزی که ...

روزی که پخش نسبتا مستقیم بازهای المپیک 1992 بارسلونا واقعه‌ی هیجان‌انگیزی بود.
روزی که توپ‌جمعکن‌های مسابقات والیبال و پینگ‌پونگ المپیک 1992 بارسلونا ...


بهانه: برنامه‌ی «ورزش در مسیر انقلاب».

مرتبط: بازی برزیل و ژاپن در المپیک بارسلونا. مسوول «توی ذوق خوردن» احتمالی دوستانی که از توپ‌جمع‌کن‌ها خاطره دارن، نیستم.

۱۳۸۷-۱۱-۱۳

نردبازی

چند وقت پیش یکی از بچه‌ها به همه‌ی موسسه میل زد که از امروز به مدت یک‌سال سن من رو از هرطرف که بخونین یه عدد اوله که تا 6 سال دیگه این داستان تکرار نمی‌شه، توی جلسه‌ی قهوه‌ی امروز بهتون کیک می‌دم.

هفته‌ی پیش هم یکی میل زد که دوشنبه و سه‌شنبه‌ی این هفته، جواب سوال چند سالته برای من با امروز چندم ماهه یکی بود، بهتون کیک می‌دم.

یکی‌دو ماه دیگه هم یکی میل می‌زنه که از امروز به مدت یک‌سال جمع رقمهای سن من در مبنای دو می‌شه یک. کیک و این‌حرفها.

۱۳۸۷-۱۱-۰۴

سوتی

وسطای روز هوس کردم سخنرانی این بابا* رو گوش کنم. گوشی رو گذاشتم رو گوشم. بعد از این‌که سخنرانی تموم شد، هوس کردم این موسیقی رو گوش کنم. یه دقیقه‌اش که گذشت، هماتاقیم صدام کرد و گفت ببین درسته که گوشی رو گوشته، ولی بلندگوها هم روشنن.

لامصب خیلی هم صداش بلند بود. فکر کنم همه‌ی موسسه سخنرانی رو شنیدن، اونم اون سخنرانی رو!

* نماینده‌ی یهودی پارلمان بریتانیا

۱۳۸۷-۱۱-۰۲

البته مارو کشتن

ما توی گروهمون یه دانشجوی دکتری داریم که پنجاهسالشه (اینجا هم بهش اشاره کردم). سیسال پیش، بعد از اینکه لیسانسشو میگیره، میره فنلاند و کشاورز میشه و چند سال پیش برمیگرده دانشگاه.

هلندی سابق، یهودی سابق، کشاورز سابق، متاهل سابق و فنلاندی فعلی، بیخدای فعلی، دانشجوی دکتری فعلی و دوستدختردار فعلیه.

بهتون توجه میدم که اگه دارین میرین کنفرانس و قراره با یکی از همگروهیهاتون هماتاق بشین، حتما مطمئن شین که اتاق دوتا تخت یهنفره داره و نه یه تخت دونفره، بهخصوص اگه یهمدتیه که دارین تنها روی تخت دونفره میخوابین.

۱۳۸۷-۱۰-۲۹

INTP

به لطف حامد، کرم خوندن در مورد روشهای تیپ‌شناسی (شخصیت‌شناسی؟ روان‌شناسی؟) مثل این یا این افتاده اونجایی که نباید می‌افتاد. نصفهشبی نشسته بودم و داشتم این صفحه رو در مورد همتیپهام می‌خوندم و طبیعتا داشتم حالشو می‌بردم. به قسمت روشهای تربیت بچه که رسید، دیگه دامنم از دست برفت. کاملا ممکنه که اون چند خط رو من نوشته باشم.

یه کمی حال آدم گرفته می‌شه وقتی که می‌فهمه خیلی موجود تکراری‌ایه.

۱۳۸۷-۱۰-۲۴

تخت دونفره

از وبلاگ قبلی (دهم خرداد 1385):
یکی از مزایای تنها روی تخت دونفره خوابیدن اینه که هروقت این طرفش گرم شد می‌ری اون طرفش می‌خوابی.

از وبلاگ قبلی (بیستم تیر 1385):

پرسش: نظرت در مورد ازدواج چیه؟
پاسخ: می‌دونی، یه محدودیت مهمی که ازدواج توی زندگیت ایجاد می‌کنه اینه که صبح فقط از یه طرف تخت می‌تونی بیای پایین٬ نه از هر دو طرف.


امروز صبح کلی گشتم تا دمپاییهامو پیدا کنم. اون طرف تخت بود!

۱۳۸۷-۱۰-۱۶

باش تا صبح دولتش بدمد

در یک اقدام انتحاری، همه‌ی وبلاگهای گودرم و همه‌ی وبلاگهای بغل وبلاگم رو حذف کردم*. خیلی وقت بود که دنبال یه راهی بودم که وقت کمتری بذارم براشون ولی زورم به خودم نمی‌رسید. هف‌هشتا راه مختلف رو امتحان کردم، جواب نداد. یعنی هیچ معیاری برای حذف بعضیهاشون پیدا نکردم که مجبور نشم براش تبصره درست کنم. در نتیجه به روش همیشگیم همه‌شو ریختم دور. حالا لابد خوباشو یکی‌یکی دوباره پیدا می‌کنم و اضافه می‌شن.

* جز مال خودم و مریم.

پ.ن. تصمیم گرفتم روزی حداکثر یه‌دونه به لیستم اضافه کنم.

۱۳۸۷-۱۰-۱۴

چفیه

به نظر شما اگه کسی به اطلاعات محرمانه دسترسی داشته بوده باشه و چند وقت پیش کلی چفیه به تولیدیها سفارش داده باشه و الان در حال بردن حالش باشه، اشکالی داره؟

اونایی که اوایل تابستون 2001 سهام شرکتهای هواپیمایی و هواپیماسازی رو فروخته بودن چی؟

۱۳۸۷-۱۰-۰۹

هلندی‌های معمولی

راوی: یکی از خوبیهای این کلاس صخره‌نوردی اینه که با هلندی‌های معمولی هم دمخور شدم. یه کمی تخمینم از اطلاعات عمومی و شعور و این‌جور چیزهای هلندی‌ها تعدیل شده.
هلندی‌های دور میز ناهار: حالا شاید بفهمی که چرا پیم فرتوین این‌قدر رای آورده.

انگیزاننده.

۱۳۸۷-۱۰-۰۵

حیف

اینو شش‌هفت ماه پیش، وقتی که قرار شد قطبی برگرده، نوشته بودم، ولی نمی‌دونم چرا یادم رفت که منتشرش کنم.

آقا من شدیدا از این‌که حق این استیلی بدبخت رو خوردن و نداشتن سرمربی پرسپولیس شه، ناراحتم. فکرشو بکن چه حالی می‌داد اگه سرمربیهای دو تیم، وسط داربی، با هم دست‌به‌یقه می‌شدن؟

عکس از اینجا.

۱۳۸۷-۱۰-۰۱

فیزیکالیست

- چه بوی خوبی می‌دی.
-باز تو زمان تخمک‌گذاریت شد، از بوی من خوشت اومد؟

مرتبط.

۱۳۸۷-۰۹-۲۶

همبستگی؟

پنج نفر بودیم که اواسط دهه‌ی هفتاد، وقتی که هنوز دانشجوی کارشناسی بودیم، به‌طور جدی (حرفه‌ای؟) درگیر تحقیق‌کردن شدیم. این داستان برای اون سالهای دانشکده، واقعه و استاندارد (تخمی) جدیدی بود. این پنج نفر مسیرهای مختلفی رو توی زندگیشون طی کردن که طبیعتا شامل نحوه‌ی برخوردشون با زندگی دانشگاهی هم می‌شه.

دو نفر پاشون به سرزمین شیطان بزرگ رسید و بالاخره تونستن یه راهی پیدا کنن که برن سر یه کاری بیرون از دانشگاه. دو نفر دیگه به دلایل متفاوتی پیوندهای محکمتری با ایران داشتن و در نتیجه بیش از بقیه در ایران زندگی کردن. این دوتا مدتهاست می‌دونن که آدم دنیای آکادمیک نیستن، ولی ترکیب متنوعی از دلایل، هنوز توی آکادمی نگرشون داشته. پنجمی از اول هم از بقیه سر‌به‌راهتر بود و در نتیجه از همه در آکادمیا موفقتره (رفیق، تبریک اساسی به خاطر شغل جدیدت). اگه ده‌پانزده سال پیش یکی بهم می‌گفت که از شما پنج‌تا، آخرش فقط یکی توی دانشگاه می‌مونه، باور نمی‌کردم.

یکی از این چهار دوست، دو هفته‌ی پیش مهمون ما بود و دوتای دیگه هم قراره که برای تعطیلات کریسمس بیان هلند. چهارمی هم یکی از انگشت‌شمار آدمهای ساکن ایرانه که هنوز باهاشون رابطه دارم. روزی که یه سری عکس قدیمی توی فیس‌بوک گذاشتم، فکر نمی‌کردم که فردا و ‌پس‌فرداش، دونفر از کسایی که تو عکسها هستن بهم خبر بدن که برای تعطیلات دارن می‌آن اینجا.

پی‌نوشت: پیش‌نویس این نوشته رو دادم بقیه ببینن. یکیشون برام نوشت که خوب بود ولی آخرش بیشتر از من تعریف کن. خوب شد حالا؟

۱۳۸۷-۰۹-۲۴

شب‌یخ

یکی از اطلاعات هواشناسی‌ای که در تهران برخلاف اینجا نامربوطه، نقطه‌ی شبنمه. نقطه‌ی شبنم دماییه که اگه هوا از اون سردتر بشه، شبنم می‌زنه. این دما تابعی از فشار و رطوبته. حالا قسمت جذاب داستان اینه که اگه این اتفاق در دمای منفی بیفته، به جای شبنم شب‌یخ می‌زنه. اینو گفتم که بگم دیشب و پریشب برای اولین‌بار در زمستون امسال (تا جایی که من می‌دونم) شب‌یخ زد.

یک چیز دیگه‌ای که باز هم در تهران کم و بیش نامربوطه و اینجا مربوط، تفاوت بین دمای واقعی و دماییه که احساس می‌شه. در واقع یه چیزهایی مثل رطوبت بالا (و البته باد در کشور آسیابهای بادی) باعث می‌شه که احساسی که آدم از دما داره با دمای واقعی متفاوت باشه. مثلا دیروز عصر دما صفر بود ولی منهای هفت احساس می‌شد.

۱۳۸۷-۰۹-۰۶

عوض کنین جان من

احتراما وضعیت زبان این حقیر پس از تمناهای مکرر مبنی بر تغییر خوراکتان به این (http://feeds.feedburner.com/blogcassandra) به صورت تصویری به اطلاع سروران گرامی می‌رسد.

۱۳۸۷-۰۸-۲۹

فیددوزی و زحمت برای شما

این داستان دوختن فیدها به یه مشکلی برخورد کرده که اگه حوصله‌ی خوندن جزییاتش رو ندارید، لطفا فقط خط آخر این نوشته رو بخونید. عکس رو با جستجوی فید توی کوربیس پیدا کردم!

توی بلاگر یه گزینه‌ای وجود داره که با کمکش می‌شه همه‌ی ترافیک کسایی رو که خوراک (فید) بلاگری (و نه خوراک فیدبرنری) رو مشترک شده‌اند، به فیدبرنر فرستاد. این باعث می‌شه که فرقی بین خوراکهای بلاگری و فیدبرنری نباشه که اتفاقا همون چیزیه که معمولا لازمه. اما در مورد خاص دوختن سه‌تا فید، یه فرق جدی بین این دوتا هست. اونم اینه که اگه شما خوراک بلاگری رو مشترک باشید، فقط نوشته‌های این وبلاگ رو می‌بینید و اگه خوراک فیدبرنری رو مشترک باشید، هر سه وبلاگ رو. نکته‌ای که برای من عجیب بود اینه که تعداد کسایی که خوراک فیدبرنری رو مشترکند، یک‌سوم کل مشترکین این وبلاگه (دوتا شمارنده‌ی پایین نوار سمت چپ رو ببینید). بنابراین:

خواهش می‌کنم خوراکی رو که مشترک هستید به این (http://feeds.feedburner.com/blogcassandra) تغییر بدید یا اگه اهل خوراک نیستید (با احسانم) به اون دوتا وبلاگ دیگه هم سر بزنید، فعالتر از اینجا خواهند بود.

۱۳۸۷-۰۸-۲۵

سه‌تا یکی

خب کاری که داشتم انجام می‌دادم تموم شد. الان سه‌تا وبلاگ متفاوت دارم که فیدشون به‌هم دوخته شده. بلاگ‌کاساندرا (همونی که از اول هم بود) به اضافه‌ی فوتوکاساندرا که قراره فوتوبلاگ باشه و روزانه‌های کاساندرا که قراره نقش توییتر رو بازی کنه و نوشته‌های کوتاهم اونجا باشه.

اگه با گودر یا هر فیدخوان دیگه‌ای اینجا رو می‌خونین، فرقی بین وبلاگهای مختلف نخواهید دید و همشون توی یه فید ظاهر می‌شن. فقط اگه بخواید برین توی وبلاگها و (مثلا) پیام بذارین، به سه‌جای مختلف هدایت می‌شین. برای این‌کار از گودر و همون ایده‌ای که اینجا برای لیست وبلاگها توضیح داده شده، استفاده کردم. اگه فید این وبلاگ رو از طریق فیدبرنر (این) مشترک بودید که هیچ، ولی اگه نبودید لطفا فیدتون رو بهش تغییر بدید. ببخشید به خاطر دردسر احتمالی و همین‌طور به خاطر کثیف‌کاریهایی که این‌چند روز توی فیدم انجام دادم.