‏نمایش پست‌ها با برچسب فتیش عدد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فتیش عدد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۱۲-۲۸

بازنشر: تقویم-4.5 (پاسخ به دو ابهام)

از همین وبلاگ (1 آوریل 2008):

نوشته‌های قبلی: تقویم-1 (انواع تقویم)، تقویم-2 (محاسبه‌ی کبیسه)، تقویم-3 (تقویم جلالی)، تقویم-4 (دو اشکال تقویم ایرانی).

دیشب دیر برگشتم خونه و نرسیدم چیزی منتشر کنم، به جاش این نوشته رو می‌ذارم که پاسخ دو تا ابهام در نوشته‌ی قبلیه که مهران و علی‌رضا نوشتن. عکس رو از ویکی‌پدیا برداشتم.

مهران گفته:
«تقویم ایرانی٬ یا بهتر بنویسم لحظه تحویل سال برخلاف تصور عام بر اساس افق خاصی حساب نمی‌شود. لحظه‌ای است که مرکز کره زمین بر نقطه اعتدال بهاری مدار زمین به دور خورشید منطبق می‌شود. پس اشکال دوم وارد نیست.»
و بعد اضافه کرده:
«اشکال شما را الان متوجه شدم. شما فرض را بر این گذاشته‌اید که قرارداد مفروض تنها برای روزنخست سال است و طول ماه‌ها را ثابت فرض کرده‌اید. فرارداد صحصح این است که برای هر آغاز ماهی چنین قرار دادی وجود دارد. لذا اختلاف یکروزه مثلاً تقویم ایران و افغانستان حداکثر بعد از یکماه برطرف می‌شود. -شبیه اختلاف ماه شوال در ایران و عربستان که تنها یک ماه می‌پاید.»

جوابی که براش نوشتم اینه:
مهران عزیز، همان‌طور که احتمالا خودت هم متوجه شدی اشتباه عام را مرتکب نشدم. حق با توست، لحظه‌ی سال تحویل لحظه‌ی نجومی خاصی است که در همه‌جای دنیا هم‌زمان رخ می‌دهد‌ و به عنوان مثال (می‌دونم که می‌دونی ولی برای روشن شدن نوشته لازمه) اگر در تهران ساعت ده صبح باشه در افغانستان، به دلیل اختلاف ساعت، ساعت یازده صبح خواهد بود. همان‌جوری که می‌بینی اگه لحظه‌ی سال تحویل به وقت تهران بین یازده و دوازده باشه‌ (که هر ۲۴ سال به طور متوسط یک‌بار اتفاق می‌افته) در افغانستان بعدازظهر خواهد بود و مطابق قاعده‌ی تقویم در این‌صورت یک‌روز با ما تفاوت خواهند داشت. این وضعیت برای جاهای دورتر بدتر خواهد بود.

همان‌طور که به درستی اشاره کردی و توی متن من هم هست، نسخه‌ی اصلی تقویم جلالی، این اختلاف رو هر ماه اصلاح می‌کنه و نتیجه‌اش اینه که همان‌طور که الان بدون محاسبه نمی‌دانیم که سال آینده ۳۶۵ روزیه یا ۳۶۶ روزی، در اون شرایط هر ماه، باید برای طول ماه این محاسبه رو انجام می‌دادیم. در نتیجه از این که قبل از دوره‌ی پهلوی اول و تثبیت تقویم فعلی، تقویم قمری رایجتر بوده، زیاد تعجب نمی‌کنم. ولی همون‌طور که می‌دونی تقویم فعلی ما این مشخصه‌ی کبیسه‌ی ماهانه به جای کبیسه‌ی سالانه رو نداره و در نتیجه هر ماه کبیسه نمی‌گیریم. بنابراین نکته‌ای که گفتی مربوط به تقویم فعلی ما که موضوع بحث من بود، نیست.

اما در مورد تقویم جلالی کاملا حق با شماست. وقتی کبیسه‌ها را به ماه منتقل می‌کنیم، اختلاف بعد از یک ماه برطرف می‌شه و اگه به هفته منتقل می‌کردیم بعد از یک هفته و اگه به قرن منتقل می‌کردیم بعد از یک قرن. اما چیزی که ثابت می‌مونه کسر روزهای اشکال داره. یعنی حتی در نسخه‌ی اصلی تقویم جلالی، احتمال این اختلاف یک بیست و چهارم باقی می‌مونه. یعنی هر بیست و چهار ماه یک‌بار، برخلاف نسخه‌ی فعلی که هر بیست و چهار سال یک‌بار با تقویم کشور همسایه متفاوته.در واقع به جای این‌که هر ۲۴ سال به مدت یک‌سال، یک روز اختلاف داشته باشیم، هر دوسال به مدت یک‌ماه، یک روز اختلاف می‌داشتیم.

ممنون می‌شم اگه این بحث رو ادامه بدی. از این‌که کسی باهام در این مورد بحث نمی‌کرد افسرده شده بودم.

علی‌رضا هم گفته:
افسرده نشو نیما جان... من هم از اینکه سوالی را که ذیل اولین مطلبت درباره تقویم تو بلاگ قبلیت پرسیدم و جواب ندادی افسرده شدم ;)و اینکه در این لینک http://tabnak.ir/pages/?cid=8107 مطلبی نوشته که من هرچی صبر کردم درس را تا آخرش گوش کنم بعد ببینم چیزی از منظور سایت تابناک و مرکز مطالعات و پژوهش های فلکی نجومی وابسته به دفتر آیت الله سیستانی http://www.nojumi.org/newsn/news.php?action=fullnews&id=1227 سر در می آورم یا نه! که تا اینجای بحث شما سر در نیاوردم اینا چی گفتن!

و جواب من:
خیلی خیلی متاسفم که باعث ناراحتیت شدم. در واقع فکر کردم نظرت رو توی وبلاگ جدبدم دوباره می‌ذاری بعدشم یادم رفت شرمنده. چیزی که توی اون سایتها نوشته همون چیزیه که قراره توی نوشته‌های بعدی در موردش توضیح بدم. اما خلاصه‌اش اینه که برای شما که در شرق زندگی می‌کنین امسال زمان سال تحویل بعد از ظهر روز پنج‌شنبه بوده و این معنیش اینه که روز پنج‌شنبه برای شما باید روز آخر سال قبل می‌بوده و در واقع سال 86 برای شما کبیسه بوده و امروز هم به جای 13 فروردین برای شما 12 فروردینه. البته راه دیگه‌اش اینه که به تقویم ایران استناد کنین که در این صورت دیگه تمام مزایای دقت و این چیزها از دست می‌ره. کدومو ترجیح می‌دی؟ این‌که هر جایی تقویم خودشو داشته باشه یا این‌که دقتت بیاد پایین و در ادعای دقیق‌ترین تجدید نظر بشه؟

اما در مورد نظری که تو وبلاگ قبلی گذاشته بودی باید بگم که از نظر نجومی چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسه! البته در تقویم یهودی سال 13 ماهه هر دو سه سال یه بار پیش می‌آد و زیاد پدیده‌ی نادری نیست.

۱۳۸۷-۱۲-۲۷

بازنشر: تقویم-4 (دو اشکال تقویم ایرانی)

از همین وبلاگ (30 مارچ 2008):

نوشته‌های قبلی: تقویم-1 (انواع تقویم)، تقویم-2 (محاسبه‌ی کبیسه)، تقویم-3 (تقویم جلالی).

برگردیم سر مثنوی تقویم که هم اندکی تاخیر شده هم هفتاد منه! احمد شریعتی در شماره‌ی 10 مجله‌ی گاما (بهار 85) مقاله‌ی مفصلی داره به اسم «ثانیه، روز، ماه، سال» که توش به دوتا اشکال تقویم ایرانی اشاره کرده. خوشبختانه بهار و سانلی این شماره‌ی گاما رو اینجا داشتن که باعث شد من بتونم بخشی از مقاله رو اینجا بیارم. اگه به این‌جور داستانها علاقه‌مندین، توی همون شماره‌ی گاما محمد خرمی هم یه مقاله داره با عنوان «فاصله‌ی زمانی‌ی دو غروب متوالی‌ی ماه» (ی‌ها از خرمی‌ست) که بد نیست یه نیگایی بهش بکنین.

دسترسی به این مقاله باعث شد یه کمی ساختار این نوشته و نوشته‌های بعدی رو تغییر بدم. اول یک پاراگراف از نوشته‌ی شریعتی رو بخونین، بعدش من یه کمی در موردش توضیح می‌دم و نظر خودم رو هم می‌نویسم. کسره‌ها و بعضی از فاصله‌های نوشته‌ی شریعتی رو حذف کرده‌ام.

«الگوریتم تقویم ایرانی دو اشکال دارد. اول این که وابسته به افق تهران است، و آن را نمی‌توان جهانی کرد، مگر آن که همه به افق تهران رای بدهند. در واقع، اگر مردم تاجیکستان، یا افغانستان، بخواهند از تقویم‌ی شبیه به تقویم ما استفاده کنند، ممکن است بگویند «چرا به افق تهران حساب کنیم؟ چرا به افق بلخ، یا سمرقند، یا نیشابور، یا هرجای دیگری حساب نکنیم؟» اشکال دوم این است که برای تعیین سال‌های کبیسه باید لحظه‌های اعتدال بهاری را دقیقا تعیین کنیم. اما الگوریتم تقویم میلادی بسیار ساده است. به راحتی می‌توان تعیین کرد که آیا سال 2124 کبیسه هست یا نه.»
احمد شریعتی، مجله گاما، شماره‌ی 10، بهار 85، صفحه‌ 75.

از نکته‌ی دوم شروع می‌کنم. ضعف تقویم ما در پیش‌بینی این که فلان واقعه‌ی تاریخی روز چندم هفته بوده یا چند روز پیش از یک واقعه‌ی دیگه بوده و مسایلی شبیه این (در واقع تعمیم الگوریتم به گذشته) چندان مهم نیست، چون در طول تاریخ، انواع تقویمهای مختلف داشته‌ایم و انواع تغییرات الگوریتمی (مثل حذف 10 روز از تقویم میلادی یا تبدیل تقویم 360 روزه به 365 روزه در زمان اردشیر) رخ داده که باعث می‌شه در هرحال هرجور تطابق تقویمی‌ای که بخوایم انجام بدیم، نیاز به یه متخصص تاریخ تقویم داشته باشیم. این‌که در 400 سال اخیر، تقویم میلادی در مقایسه با تقویم ما -که به شکل فعلیش زیر 100 سال عمر داره- راحت‌تر بوده، برای بررسی گذشته امتیاز چندان قابل توجهی نیست.

اما در مورد آینده کاملا حق با شریعتیه. یادمون باشه که اهمیت تقویم ایرانی در پیش‌بینی ناپذیریشه! به زبان دیگه تغییرات کوچک زمان سال تحویل، طول سال و چیزهایی شبیه به این، به طور خودکار توی تقویم کار گذاشته شده. در واقع اگه مدت اضافه‌ی سال با کسر صحیحی با مخرج نسبتا کوچک برابر بود، می‌شد یک دوره‌ی تکرار ساده و قابل پیش‌بینی برای تقویم طراحی کرد. مثلا اگه این کسر یک‌چهارم بود، هر چهارسال یک کبیسه می‌داشتیم (جولی‌ای) و اگه دقیقا هشت‌سی‌و‌سوم بود، هر سی‌وسه سال هشت کبیسه می‌داشتیم (نسخه‌ی ساده‌تر تقویم ایرانی) و اگه دقیقا نودوهفت‌چهارصدم بود، هر چهارصد سال نودوهفت کبیسه می‌داشتیم (گریگوری‌ای). در هر سه موردی که مثال زدم با یه الگوریتم ساده، می‌شه گفت که فلان سال کبیسه است یا نه. اما در واقع همه‌ی این کسرها با کسر واقعی تفاوت دارند و از اون بدتر این که طول سال عدد ثابتی نیست و به دلایل متفاوتی قابل تغییره. الگوریتم تقویم ما کلا خودش رو از دوره‌های تکرار خلاص می‌کنه و در نتیجه پیش‌بینی‌ناپذیر می‌شه اما به جاش نیازی به تبصره‌های جدید در آینده‌ی چندصد یا چندهزار ساله نداره و البته خطاش در نقطه‌ی مبدا هرگز از 12 ساعت بیشتر نمی‌شه. اگه قرار بود این تقویم پیش‌بینی‌پذیر (به معنی دوره‌ی تکرار) باشه، طبیعتا مثل تقویمهای دیگه از یک کسر توش استفاده شده بود که در این صورت هر دو مزیتی که گفتم رو از دست می‌داد.

اما در مورد نکته‌ی اول، همون‌جور که شاید تا حالا متوجه شده باشید، از ‌بحث روی این نکته که ظهر به افق کجا باید ملاک تقویم باشه، اجتناب کردم. این نکته مهمترین نقطه‌ی ضعف تقویم ماست، نه فقط به این دلیل که در انتخاب نقطه‌ی مبدا نهایت بی‌سلیقگی رو انجام دادیم (برخلاف تصور این نقطه حتی به تهران هم ربطی نداره و به لندن ربط داره!) بلکه به این دلیل که برای کسانی که دور از نقطه‌ی مبدا زندگی می‌کنن (بگو کالیفورنیا نشینان) خطای این تقویم به طرز دردناکی زیاده. البته طبیعتا هر کس می‌تونه شهر خودشو به عنوان مبدا انتخاب کنه که در این صورت به عنوان مثال، تقویم ایران و افغانستان هر 24 سال به مدت یکسال، با هم یک روز تفاوت خواهد داشت و ایران و کالیفورنیا تقریبا هر دو سال یکبار! در نوشته‌ی بعدی به این نکته خواهم پرداخت.

۱۳۸۷-۱۲-۲۶

بازنشر: تقویم-3 (تقویم جلالی)

از همین وبلاگ (20 مارچ 2008):

نوشته‌های قبلی: تقویم-1 (انواع تقویم) و تقویم-2 (محاسبه‌ی کبیسه):

یکی دیگه از ایده‌آلهای تقویم اینه که لحظه‌ی تحویل سال نجومی با لحظه‌ی تحویل سال تقویمی (نیمه شب آخرین روز سال) یکی باشه، یعنی این که لحظه‌ی سال تحویل، درست نیمه‌شب بین روزهای آخر و اول سال باشه که متاسفانه عملی نیست. بنابراین باید یه کاری کرد که تا حد امکان این دو زمان به هم نزدیک باشند. این کاریه که تقویمی که الان استفاده می‌کنیم و برمبنای اون امروز بیستم مارس 2008 می‌شه اول فروردین 1387 (در ضمن عید شما هم مبارک)، انجام می‌ده. در واقع اون چیزی که به عنوان دقت تقویم ما هرسال جاهای مختلف کپی‌پیست می‌شه! همین خاصیتشه، نه عقب نموندن احتمالیش.

مدلی که ما استفاده می‌کنیم در مقایسه با مدل گریگوری‌ای مثل فیزیک می‌مونه در مقابل شیمی. یعنی در حالی که مدل گریگوری‌ای توش دوتا تبصره و حالت خاص داره، مدل ما یک قاعده‌ی کوتاه داره و اونم اینه که اگه لحظه‌ی سال تحویل قبل از ظهر باشه، اون روز روز اول سال نو و اگه بعد از ظهر باشه، روز آخر سال قبله. حالا این که این سال کبیسه می شه یا نه، مشکلیه که خود به خود حل می‌شه.

مزیت دیگه‌ی این تقویم نسبت به تقویم گریگوری‌ای اینه که هیچ وقت اختلاف تقویم ما و تقویم خورشیدی بیش از نصف روز نمی‌شه، چون یه جوری تنظیم کردیم که لحظه ی سال تحویل که دوست داریم ساعت 12 نیمه شب روز آخر سال (یا ساعت صفر روز اول سال) باشه، حداکثر 12 ساعت بعد یا 12 ساعت قبلشه. در مورد کبیسه هم اگه دقت کرده باشین، گفتم روز آخر سال قبل و نگفتم 29 اسفند یا 30 اسفند. این که اون سال کبیسه است یا نه خود به خود از توش در می‌آد.

اما این قاعده، تقریبا به صورت 7 دوره‌ی 4 ساله و یک دوره‌ی 5 ساله در می‌آد که البته هر چندصد سال ممکنه دوره‌ی 5 ساله جابجا بشه. از خوب یا بد حادثه تا پیش از سال 74 در دوره‌ی حیات این حقیر، کبیسه‌ی میلادی بر کبیسه‌ی ما منطبق بود. بنابراین انطباق تقویمها جز در فاصله‌ی حدودا بیست روزه‌ی بین 29 فوریه و 30 اسفند در سالهای کبیسه و غیر کبیسه همیشه یکسان بود. یعنی 10 آوریل همیشه 21 فروردین بود. اما از سال 75 به دلیل کبیسه‌ی 5 ساله‌ی ما، این جابجایی یک‌روزه، یک‌سال و 20 روز طول می‌کشه، یعنی از روز 29 فوریه 2008 تا 30 اسفند 1387 همه‌ی تطابقهایی که بلدیم، یکروز جابجاست و مثلا 10 آوریل 2008 یک‌روز دیرتر از 21 فروردین 1387 می‌شه. البته من کادوی تولد رو در هر کدوم از این دو روز و در صورت تمایل شما در هر دو روز، حاضرم دریافت کنم. این اختلاف حدود 30 سال دیگه می‌شه دوسال و بیست روز. چون ما یه کبیسه‌ی 5تایی دیگه هم اون موقع داریم. این جابجایی می‌تونه باعث سوتی هم بشه. مثلا در روزنامه‌ی زنجیره‌ای سال 79 (یادم نیست اون موقع کدوم بود!) خونده بودم که در مناسبتهای تقویمی اون سال، روز کارگر که اول ماه می هستش، به عادت هر سال 11 اردیبهشت نوشته شده بود در حالی که اون سال 12 اردیبهشت بوده.

دوتا نمودار زیر که از ویکیپدیا برداشتم، اختلاف تقویم واقعی و تقویم خورشیدی رو در گریگوری‌ای (بالا) و جلالی (پایین) نشون می‌ده. همون طوری که می‌بینین در اوایل قرن قبل یا اواخر همین قرن، خطای تقویم گریگوری‌ای بیش از یک روز بوده، در حالی که در مورد تقویم ما هیچ‌وقت بیش از نصف روز نمی‌شه. البته در این نمودار به جای قاعده‌ی اصلی جلالی از تقریب 8تا در 33 سال استفاده شده که شیب ملایم نمودار مال اونه وگرنه در مدل اصلی اون دو نقطه‌ای که اول و آخر نمودار از بازه‌ی نیم‌روزه می‌زنن بیرون وجود نداره.
روشی که ما استفاده می‌کنیم علی‌رغم نکاتی که تا اینجا گفتم و یا وجود تبلیغی که روش می‌شه، دوتا ضعف خیلی جدی داره که نوشته‌ی بعد در مورد اونهاست.

۱۳۸۷-۱۲-۲۵

بازنشر: تقویم-2 (محاسبه‌ی کبیسه)

از همین وبلاگ (17 مارچ 2008)

نوشته‌ی قبلی: تقویم-1 (انواع تقویم).

یکی دیگه از ایده‌آلهای تقویم اینه که یک دوره‌ی کامل حرکت زمین به دور خورشید، مضرب صحیحی از یک شبانه‌روز باشه. خبر خوب اینه که در بلند مدت این نسبت برابر با یک خواهد شد چون‌که جذرومد و پدیده‌های اتلافی مشابه، باعث می‌شن همون‌جوری که دوره‌ی وضعی و انتقالی ماه با هم برابر و دوره‌ی حرکت وضعی و انتقالی تیر (عطارد) کم و بیش با هم برابرند، یک روز و یک سال زمین هم با هم برابر شوند و
در نتیجه همیشه فقط یک روی زمین به سوی خورشید باشه ولی چون این واقعه به عمر من و شما و احتمالا نژاد انسان قد نمی‌ده، باید یه فکری به حال این نسبت که هرچند متغیره ولی کم و بیش برابره با 365.2422 بکنیم. در واقع باید برای 0.2422 روزی که هر سال کم می‌آریم یه برنامه‌ای داشته باشیم.

ساده‌ترین کار همونیه که در زمان آقای جولیوس سزار به فکرشون رسیده بود و همون چیزیه که ما تو کتابهای درسیمون می‌خونیم. یعنی این کسر رو برابر با 0.25 می‌گیریم و هرچهار سال یک‌روز به سالمون اضافه می‌کنیم. بابت اون اختلافش هم خدا بزرگه. ولی اینجوری هر 128 سال یک روز تقویم جابجا می‌شه. اینه که وقتی اواخر قرن 16 دست پاپ گریگوری سیزدهم رو می‌گیرن و می‌برنش توی آزمایشگاه -که در این مورد تشکیل شده بوده از یک سوراخ توی دیوار که نور خورشید از توش می‌اومده تو و یه مشت منحنی روی زمین- ایشون می‌بینن که تقویم 10 روز جابجاست، در نتیجه تصمیم می‌گیرن که 10 روز از تقویم رو حذف کنند، یعنی مثلا از 16 مارس مستقیم بریم به 27 مارس. حالا این وسط کلی هم بامبول سر این که مناسبتهای مذهبی رو هم باید 10 روز جابجا کرد یا نه پیش می‌آد که وقتی یک چیزهای مقدسی رو به یک چیزهای غیرمقدسی مثل تقویم یا ساعت رسمی مملکت گره می‌زنیم، طبیعیه. در ضمن این وسط اسم تقویم هم از انتساب به حاکم قبلی روم (جولی) خلاص می‌شه و به اسم حاکم جدید روم (گریگوری‌ای) نامیده می‌شه. البته گروههای مختلف، در زمانهای مختلف تن به این تغییر می‌دن که آخرینشون روسها هستند که بعد از انقلاب این کار رو می‌کنن و همین حذف روزها (که تا اون موقع شده بوده 12-13 روز) باعث می‌شه که سالگرد انقلاب اکتبر توی نوامبر باشه! البته روسها آخرش هم یک تبصره‌ای گذاشتن توش که کاملا شبیه غربیها نباشن.

این تا اونجا (یعنی قرن 16)، ولی از اون به بعد باید چی کار می‌کردن که دیگه مشکلی پیش نیاد؟ ایده‌ی الگوریتم کبیسه‌گیری گریگوری‌ای از اینجا می‌آد که کسر 97 بخش بر 400 می‌شه 0.2425 که به اندازه‌ی کافی به 0.2422 شبیهه. در واقع اختلاف این دو کسر، اختلافی در حد یک روز در چندهزار سال ایجاد می‌کنه. بنابراین قرار می‌ذارن که در هر دوره‌ی 400 ساله 97تا کبیسه داشته باشن، به این ترتیب که هر چهار سال یک بار کبیسه باشه (تا اینجا 100تا در 400سال) ولی سالهای اول هر قرن (مثل 1900) کبیسه نباشن (تا اینجا 96تا در 400 سال) ولی هرچهارقرن یکبار سال اول قرن کبیسه باشه مثل 1600 و 2000 و 2400. مشابه همین داستان هم برای تقویم ایرانی اتفاق افتاد و عمر خیام به دستور جلال‌الدین ملکشاه یک الگوریتم تقویم طراحی کرد که طبیعتا اسم آمر رو گذاشتن روش (تقویم جلالی) نه عامل رو. نسخه‌ی اول این تقویم خیلی دقیق و درنتیجه خیلی پیچیده بود. توی این تقویم حتی این که روز اول ماههای مختلف، جای خورشید در صورتهای فلکی مشخص باشه هم درنظر گرفته شده بود! که باعث می‌شد حتی تعداد روزهای یک ماه هم متغیر باشه! ولی آخرش از خر شیطون پایین اومدن و تصمیم گرقتن از کسر 8 تقسیم بر 33 که می‌شه 0.2424 استفاده کنن، یعنی 8 کبیسه در 33 سال. بنابراین بعد از 7 دوره ی کبیسه‌ی 4 ساله یک دوره‌ی کبیسه‌ی 5 ساله داریم مثل دوره‌ی بین سالهای 70 و 75 که هر دو کبیسه بودند. اما در واقع الگوریتمی که این روزها استفاده می کنیم، یه کمی با این فرق داره که بمونه برای نوشته ی بعدی.

۱۳۸۷-۱۲-۲۴

بازنشر: تقویم-1 (انواع تقویم)

پارسال همین‌موقع‌ها یه‌سری نوشته در مورد تقویم توی این وبلاگ گذاشتم که جزو اولین نوشته‌های وبلاگ جدبد بود. یه‌سری از چیزهایی که پارسال می‌خواستم بنویسم موند که فکر کردم امسال بنویسمشون. اما اول نوشته‌های پارسال رو بازنشر می‌کنم.

از همین وبلاگ (15 مارچ 2008):

این نوشته، اولین نوشته از یک مجموعه‌ی چند قسمتی در مورد تقویمه که امیدوارم قبل از سال نو همه‌شو منتشر کنم.

برای شماره زدن روزها و ارجاع به آنها در گذشته یا آینده، دوتا پدیده‌ی نجومی دم دست وجود داره، یک دوره‌ی کامل ماه (29 روز و اندی) و یک دوره‌ی کامل خورشید (365 روز و اندی). علت این که از گردش ماه به دور زمین یا گردش زمین به دور خورشید اسم نبردم، اینه که حتی بدون دونستن این موضوع که کی دور کی می‌گرده، مشاهده‌ی یک دوره‌ی کامل هلال ماه یا یک دوره‌ی کامل مسیر خورشید در آسمان ممکنه و در نتیجه حتی در زمان اختراع تقویمهای مختلف (نوعا چندهزار سال قبل) با وجود قطعی نبودن این که کی در مرکز نشسته و کی دورش می‌گرده، این دوره‌ها قابل اندازه‌گیری و مشاهده بوده‌اند.

مطابق انتظار، انتخاب یکی از این دو پدیده در قسمتهای مختلف دنیا، دو دسته تقویم مختلف رو به وجود آورده. تقویمهای بر پایه‌ی ماه مثل تقویم عربی-اسلامی، عبری و چینی، به این که در روزهای مشخص ماه، شکل هلال ماه مشخص باشه، وفادارند و تقویمهای بر پایه‌ی خورشید مثل تقویم جولی، گریگوری‌ای، جلالی و حتی نسخه‌ی مدرنتری مثل تقویم جمهوری فرانسه به یکسان بودن جای خورشید در آسمان (و در نتیجه وضعیت یکسان فصلها و آب و هوا) وفادارند. نکته‌ی جالب اینه که در هر دو دسته تقویم از ایده‌ی اون یکی هم استفاده شده. در واقع حالت ایده‌آل برای طراحی تقویم اینه که یک دوره‌ی خورشید مضرب صحیحی از یک دوره‌ی ماه باشه، ولی متاسفانه این نسبت 12.37 است. از طرف دیگه تعداد روزهای یک دوره‌ی ماه (29.53) هم صحیح نیست. تقویمهای مختلف به روشهای متفاونی سعی کرده‌اند تا حد امکان این اعدادهای غیرصحیح رو تبدیل به عدد صحیح کنند . مثلا:

1- تقویمهای جلالی، جولین، گریگورین 12 ماه حدود 30 روزه دارند که جمع روزهایشان 365 و در سالهای کبیسه (جز جولین) 366 است.
2- تقویم زرتشتی 12 ماه سی روزه دارد و 5 روز به نام روزهای گاتها به آخر آن اضافه شده است.
3- تقویم قدیمی انگلیسی 13 ماه 28 روزه دارد و یک روز اضافی!
4- تقویم عربی-اسلامی 12 ماه 29 یا 30 روزه دارد و هرچند یک سال قمری به یک سال خورشیدی بسیار نزدیک است ولی هر سال 11 یا 12 روز از فصل عقب می‌ماند.
5- تقویمهای چینی و عبری (تقویمهای ماه-خورشدی) به ماه پایبدند ولی تعداد ماههای سالشان متغیر (12 یا 13) است و این تغییر را به شکلی اعمال می کنند که وضعیت فصلها تا حد امکان در سالهای مختلف یکسان باشد.

نوشته‌ی بعدی در مورد سال کبیسه و دلیل این که تقویمهای جلالی و گریگورین جای زرتشتی و جولین رو گرفتند، خواهد بود.

۱۳۸۷-۱۲-۱۷

یهودیهای هلندی

بریده از مقاله‌ی تاریخ یهودیهای هلند از ویکی‌پدیا:

تعداد یهودیهای هلندی در سال 1941: 154887 نفر.
تعداد یهودیهای هلندی در سال 1947: 14346 نفر.

حدود 10 درصد.

۱۳۸۷-۱۱-۱۳

نردبازی

چند وقت پیش یکی از بچه‌ها به همه‌ی موسسه میل زد که از امروز به مدت یک‌سال سن من رو از هرطرف که بخونین یه عدد اوله که تا 6 سال دیگه این داستان تکرار نمی‌شه، توی جلسه‌ی قهوه‌ی امروز بهتون کیک می‌دم.

هفته‌ی پیش هم یکی میل زد که دوشنبه و سه‌شنبه‌ی این هفته، جواب سوال چند سالته برای من با امروز چندم ماهه یکی بود، بهتون کیک می‌دم.

یکی‌دو ماه دیگه هم یکی میل می‌زنه که از امروز به مدت یک‌سال جمع رقمهای سن من در مبنای دو می‌شه یک. کیک و این‌حرفها.

۱۳۸۷-۰۹-۲۹

طولانی‌ترین شب سال؟ (قسمت دوم)

حالا بیاین فرض کنیم که مشکلاتی که توی نوشته‌ی قبلی گفتم قابل صرف‌نظر کردنه. آیا با این فرض، شب بین روز شنبه و یکشنبه‌ی هفته‌ی آینده (سی‌ام آذر و اول دی یا بیستم و بیست‌و‌یکم دسامبر) طولانیترین شب ساله؟

انقلاب زمستانی امسال به وقت گرینویچ می‌شه ظهر روز یکشنبه 21 دسامبر یا اول دی(منبع) که یعنی بعدازظهر روز یکشنبه توی نیم‌کره‌ی شرقی و قبل از ظهر روز یکشنبه توی نیم‌کره‌ی غربی. در نتیجه توی نیم‌کره‌ی شرقی (شامل ایران و اروپا) یکشنبه شب (شب دوم دی) طولانی‌ترین شب ساله و در نیم‌کره‌ی غربی شب اول دی.

بنابراین امسال شب بعد از شبی که جشن گرفته می‌شه، طولانیترین شب سال در ایرانه. این واقعه نادره؟ نه. در واقع با برداشتن عددهای این جدول و یه محاسبه‌ی سرانگشتی معلوم می‌شه که از سال 1379 تا 1399 هر چهار سال یک‌بار این اتفاق می‌افته و جالبتر این‌که این سالها دقیقا همون سالهایی هستن که کبیسه‌ی تقویم شمسی از کبیسه‌ی تقویم میلادی عقب مونده. یعنی در تمام این بازه‌ی بیست‌ویک‌ساله، طولانیترین شب سال، شب بین بیست و یکم و بیست و دوم دسامبره. نتیجه این که تقویم گریگوری‌ای برای تشخیص طولانیترین شب سال تهران توی این بیست‌ویک‌سال، هیچ اشتباهی انجام نمی‌ده و تقویم ایرانی هر چهار سال یک‌بار اشتباه می‌کنه.

دیگه این که از 26 آذر تا 7 دی، طول شب در تهران 14 ساعت و 15 دقیقه‌ست، بنابراین اختلاف طول شب توی این بازه ی 12 روزه کمتر از یک‌دقیقه‌ست. این بازه برای عرضهای جغرافیایی بیشتر، کوتاهتره. مثلا در لایدن به مدت 7 روز، شب 16 ساعت و 18 دقیقه‌ست. می‌تونین اینجا طول و عرض جغرافیایی رو بدین و طول روز رو در روزهای مختلف سال ببینین.

اما یه نکته در مورد اول دی: اول دی (و در نتیجه شب قبلش) به شکل فعلی، کمتر از 100 سال عمر داره. در واقع سال 1304 تقویم جلالی رو که دیگه تقریبا استفاده نمی‌شده، با یه تغییر جدی به عنوان تقویم رسمی ایران انتخاب می‌کنن. اون تغییر حذف کبیسه‌های ماهانه‌ست. توی نسخه‌ی اصلی تقویم جلالی، تعداد روزهای ماههای مختلف ثابت نبوده و مثلا ماه پنجم سال، بعضی وقتها 31 روزه بوده و بعضی وقتها 32 روزه (این‌جا). کبیسه‌های ماهانه باعث می‌شده که زمان ورود خورشید به هرکدوم از تقسیم‌بندی‌های دوازده‌گانه آسمون با حداکثر نصف‌روز خطا بر شروع ماه‌های 12گانه منطبق باشه که طبیعتا شامل ماه دهم و در نتیجه انقلاب زمستانی و طولانی‌ترین شب سال هم می‌شده. اما سال 1304 در تنظیم تقویم رسمی تصمیم گرفتن که از این دوازده کبیسه‌ی سالانه، فقط یکی رو نگه دارن (خدا پدرشون رو بیامرزه) و در نتیجه فقط روز اول فروردینه که با خطای حداکثر نصف‌روز با اعتدال بهاری هم‌زمانه.

خلاصه: 1-متاسفانه طولانیتر بودن شب اول دی امسال، قابل اندازه‌گیری مستقیم نیست. 2-اگر هم بود شب دوم دی کوتاهتر می‌بود. 3-اصولا تعریف فعلی ماه دی برخلاف تصور چندهزار ساله نیست و کمتر از 100 سالشه.

پی‌نوشت: ممنون از شاهین برای بعضی از منابع.

پی‌نوشت2: اگه از این داستانها خوشتون می‌آد، پیشنهاد می‌کنم کتاب گاه‌شماری ایرانی نوشته‌ی موسی اکرمی رو بخونین. (بهناز با کمال میل حاضرم برای کم‌شدن بار سفرت به اون طرف اقیانوس، کتابتو پس ندم).

پی‌نوشت3: عکس یه نقاشی از فان‌خوخه.

۱۳۸۷-۰۹-۲۴

شب‌یخ

یکی از اطلاعات هواشناسی‌ای که در تهران برخلاف اینجا نامربوطه، نقطه‌ی شبنمه. نقطه‌ی شبنم دماییه که اگه هوا از اون سردتر بشه، شبنم می‌زنه. این دما تابعی از فشار و رطوبته. حالا قسمت جذاب داستان اینه که اگه این اتفاق در دمای منفی بیفته، به جای شبنم شب‌یخ می‌زنه. اینو گفتم که بگم دیشب و پریشب برای اولین‌بار در زمستون امسال (تا جایی که من می‌دونم) شب‌یخ زد.

یک چیز دیگه‌ای که باز هم در تهران کم و بیش نامربوطه و اینجا مربوط، تفاوت بین دمای واقعی و دماییه که احساس می‌شه. در واقع یه چیزهایی مثل رطوبت بالا (و البته باد در کشور آسیابهای بادی) باعث می‌شه که احساسی که آدم از دما داره با دمای واقعی متفاوت باشه. مثلا دیروز عصر دما صفر بود ولی منهای هفت احساس می‌شد.

۱۳۸۷-۰۸-۱۱

باز هم آمار انتخابات آمریکا

پایین این صفحه‌ی ویکی‌پدیا، یه جدولی هست که توش تمام انتخاباتهای برگزار شده ردیف شدن. روی هر کدوم که کلیک کنین، آمار اون انتخابات رو در می‌آرین. از جزییات تاریخی بگیر تا کاندیداهای درون حزبها. این صفحه‌ها خوراک فتیش عدد و آمار این دفعه رو فراهم کرد.

دوتا دلیل برای این‌که چرا باید فقط چهارتا انتخابات اخیر رو از نطر آبی یا قرمز بودن ایالتها تحلیل کرد وجود داره (نوشته‌ی قبلی رو ببینین). اول این‌که در 7تا از 10تا انتخابات قبل از این 4تا، طرف برنده رسما بازنده رو له کرده. مثلا سال 1984، ریگان 525 به 13 برنده شده و در واقع فقط مینه‌سوتا و ناحیه‌ی کلمبیا رو باخته. البته هم‌چنان به پای پیروزی آقا جورج واشنگتن نمی‌رسه که دوره‌ی اول همه‌ی رایها رو جمع کرده. دلیل دیگه‌اش هم اینه که وقتی عقبتر می‌ریم، جهت‌گیری ایالتها عوض می‌شه. مثلا سال 1976 تگزاس به کارتر (دموکرات) و کالیفورنیا به فورد (جمهوری‌خواه) رای داده.

دیگه این‌که در صد سال اخیر، بعد از 1912 که رای مطلق (بدون در نظر گرفتن سیستم خبرگان و وزن ایالتها) ویلسون 42 درصد بود، کلینتون کمترین رای مطلق (43 درصد) رو در سال 92 به دست آورده. دلیل اصلیش اینه که یه بابایی به اسم راس پرو (یادتونه تلویزیون ایران چقدر به این بابا علاقه داشت؟) اون سال به عنوان کاندیدای مستقل 19 درصد آرای مطلق رو به دست می‌آره، ولی حتی یه‌دونه رای خبرگان (یا یه ایالت) رو نمی‌بره. از همون موقع بحثش هست که این‌جور کاندیداها رای دموکراتها رو می‌شکنن و خودشون هم چیزی نمی‌شن. معادل وطنیشو به یاد بیارین!

البته همیشه هم این‌جوری نبوده که کاندیداهای سوم چیزی نبرن. مثلا سال 68 جورج والاس 46تا از 438تا رای خبرگان رو برده. اون دوره نیکسون با 301 رای خبرگان انتخاب می‌شه و هامفری دموکرات 191 رای جمع می‌کنه. حالا که بحث رای مطلق شد، اینم بگم که جز دوبار در قرن 19، تنها باری که رییس‌جمهور بیشترین رای مطلق رو به دست نیاورده، سال 2000ه که جورج بوش 47.9 درصد آرای مطلق رو در مقابل 48.4 درصد گور جمع کرده.

یه‌چیز باحال دیگه‌ی این نقشه‌های ویکی‌پدیا اینه که هرچی عقبتر می‌ری، کوچک شدن آمریکا و تغییر رنگ حزبها و نقشه رو می‌بینی، از طرف دیگه می‌بینی که این ایالتهای کوچولوی ساحل شرقی اون موقع نسبت به بقیه رای بیشتری داشتن، یعنی پرجمعیت‌ترین بخشهای آمریکا بودن.

یه انتخابات جالب دیگه هم سال 1824ه که هیچ‌کدوم از کاندیداها نتونستن اکثریت مطلق رای خبرگان رو به‌دست بیارن. در نتیجه مجلس نمایندگان، رییس‌جمهور (آدامز) رو انتخاب کرد که اتفاقا کسی بود که دومین رای رو توی خبرگان به‌دست آورده بود. جالب این‌که در مورد معاون رییس‌جمهور این اتفاق نیفتاد و کالهون رای اکثریت خبرگان رو به‌دست آورد.

از همه باحالتر این‌که خبرگان وقتی می‌رن توی جلسه‌ی خبرگان می‌شینن، حق دارن به هرکی خواستن رای بدن که می‌تونه با اونی که قول داده بودن بهش رای بدن، فرق کنه. آمار این خبرگان دودره‌باز رو می‌شه تو این صفحه‌ی ویکی‌پدیا دید. مثلا دفعه‌ی قبل یه‌کسی که قرار بوده به کری رای بده، به معاون پیشنهادیش (ادواردز) رای می‌ده یا سال 2000 یه‌کسی که قرار بوده به گور رای بده، در اعتراض به کم بودن سهمیه‌ی ناحیه‌ی کلمبیا کلا رای نمی‌ده. از همه باحالتر سال 1872ست که اون بابایی که قرار بوده بهش رای بدن (گریلی) قبل از جلسه‌ی خبرگان می‌میره و 63 نفر از 66 نفر دودرش می‌کنن و به دلیل نه‌چندان جدی‌ای مثل مردن طرف! بهش رای نمی‌‌دن. سه‌تا اسکول ولی وفادار می‌مونن بهش!

۱۳۸۷-۰۸-۰۷

آبی یا قرمز؟

پیشنهاد: اگه نمی‌دونین که داستان کالج الکترال (مجلس خبرگان) در انتخابات آمریکا چیه، اول، آخر این نوشته* رو بخونین.

آخر هفته نشستم و به منظور ارضای فتیش عدد، از توی این نقشه‌ی سی‌ان‌ان (عکس بغل) آمار این‌که رفتار 50 ایالت آمریکا (به‌اضافه‌ی ناحیه‌ی کلمبیا) در 4 انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری چی بوده رو در آوردم. داستان اینه که:

1- 18 ایالت به‌علاوه‌ی ناحیه‌ی کلمبیا (در مجموع 248 رای خبرگان) در 4 انتخابات اخیر به دموکراتها (کلینتون، کلینتون، گور و کری) رای دادن که مهمترینشون کالیفورنیاست با 55 رای خبرگان.
2- 16 ایالت (در مجموع 135 رای خبرگان) در 4 دوره‌ی اخیر به جمهوری‌خواهها (بوش پدر، دول، بوش، بوش) رای دادن که مهمترینشون تگزاسه با 34 رای خبرگان.
3- 8 ایالت (با 75 رای خبرگان) توی این 4 رای‌گیری به رییس‌جمهور (کلینتون، کلینتون، بوش، بوش) رای دادن، در واقع برعکس، به هرکی رای دادن طرف رییس‌جمهور شده. اوهایو (20 رای خبرگان) مهمترینشونه. جالبه که این 8 ایالت در نظرسنجیها یا به نفع مک‌کین هستن یا کاندیداها مساوین باهم . ظاهرا کلینتون رو تحویل گرفته بودن وگرنه ...
4- 5تا ایالت (مهمترینشون فلوریدا با 27 رای خبرگان) هستن که 3بار به جمهوری‌خواهها رای دادن ولی کلینتون یکبار توشون برنده بوده. این 5تا 64 رای خبرگان دارن.
5- 3تا ایالت هستن که مجموعا 16 رای خبرگان دارن و 3بار به دموکراتها رای دادن، ولی بوش یکبار توشون برنده بوده.

* داستان اینه که از هر ایالت یه تعدادی الکتور (خبره) انتخاب می‌شن که می‌شینن دور هم و با رای اکثریتشون رییس‌جمهور انتخاب می‌شه. تعداد خبره‌های هر ایالت دو به‌علاوه‌ی یه ضریبی از جمعیتشونه. حداقل تعداد خبره برای ایالتها سه (هفت ایالت) و حداکثرش 55 (کالیفورنیا) است. ناحیه کلمبیا (دی‌سی) که ایالت نیست و نشیمن دولت و کنگره است هم سه‌تا خبره داره. این‌دوره رییس‌جمهور با حداقل 270 رای انتخاب می‌شه.

در واقع وقتی کسی به یکی از کاندیدها رای می‌ده، به الکتورهایی رای می‌ده که قراره به اون کاندیدا رای بدن. جز دوتا ایالت، در بقیه‌ی ایالتها همه‌ی خبرگان از گروهی که قراره به کاندیدایی که بیشترین رای نسبی رو توی اون ایالت به دست آورده رای بدن، انتخاب می‌شن. یعنی مثلا اگه اوباما بیشترین رای نسبی رو توی کالیفورنیا به دست بیاره، 55 خبره از گروهی که قراره توی مجلس خبرگان بهش رای بدن به نمایندگی کالیفورنیا انتخاب می‌شن. اون دوتا ایالت هم در نهایت فرق زیادی با بقیه ندارن.

برای سادگی می‌شه این‌جوری فرض کرد که هر ایالت یه امتیازی داره و برنده‌ی هر ایالت با بردن اون ایالت (با رای نسبی) به اون اندازه امتیاز جمع می‌کنه و برنده‌ی نهایی کسیه که بیشترین امتیاز رو بگیره. داستان انتخاب معاون رییس‌جمهور هم با اندکی تفاوت همینه. برای همین‌هم در واقع به زوج اوباما-بایدن یا مک‌کین-پالین رای می‌دن ملت.

۱۳۸۷-۰۸-۰۶

تغییر ساعت-2

چند نکته‌ی پراکنده در ادامه‌ی نوشته‌ی دیروز:

1- ساعتها آخرین یکشنبه‌ی اکتبر و آخرین یکشنبه‌ی مارچ جابجا می‌شن، در واقع 7 ماه ساعت تابستانی و 5 ماه ساعت زمستانی (معمولی؟) داریم.
2- اختلاف ساعتمون با ملبورن (سیدنی سابق!) 8 ساعت بود که شد 10 ساعت، چون ساعت استرالیا هم عوض (تابستونی) شد.
3- چیزی که از زمستون پارسال یادمه، تاریکی و افسردگیه. امسال باید بدتر هم باشه، چون تجربه‌ی این‌که خورشید ساعت 11 غروب کنه رو هم دارم. چقدر روزهای بلند حال می‌داد.
4- اوایل پاییز هر روز حدود 5 دقیقه از روز قبل کوتاهتر بود و این‌روزها حدود 4 دقیقه. این عدد برای تهران 2 دقیقه است.
5- در هلند از ساعت نصف‌النهاری استفاده می‌کنیم که حدود 40 دقیقه از ما جلوتره. این داستان در اسپانیا حتی بدتر هم هست. این عدد برای سویل حدود یک‌ساعت و بیست دقیقه‌ست. سویل از لندن غربتره ولی ساعتش یک‌ساعت از لندن جلوتره!
6- زمانی که طول می‌کشه تا خورشید غروب کنه، اینجا از ایران بیشتره چون خورشید با زاویه‌ی کمتری نسبت به افق پایین می‌ره.

بی‌ربط: پریشب رفتیم اجرای اینا (ویدیو یک، ویدیو دو) رو دیدیم. مریم هم در موردش نوشته.

۱۳۸۷-۰۸-۰۵

تغییر ساعت-1

پارسال همین‌وقتها توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم:

۱- کشورهای اروپای غربی (جز پرتقال) از ساعت یکسانی استفاده می‌کنند که یک ساعت از ساعت بریتانیا جلوتر است. به این ترتیب بیشتر نقاط اروپای غربی در غرب نصف النهاری که ساعتشون رو مشخص می‌کنه قرار دارند و در نتیجه طلوع و غروب آفتاب دیرتر اتفاق می‌افته (مثل تبریز).

۲- لایدن (و به طور کلی ندرلند) در عرضهای بالای جغرافیایی قرار دارند. لایدن از ژاپن، لندن، فرانسه، بیشتر نقاط آلمان و بیشتر نقاط متمدن کانادا شمالیتر است. هرچه به قطبها نزدیکتر شویم کوتاه شدن و بلند شدن طول شبانه‌روز در زمستان و تابستان شدیدتر است.

۳- کشورهای اروپای غربی از برنامه‌ی ساعت تابستانی یکسانی استفاده می‌کنند که تا امشب معتبر است.

هر سه نکته‌ی بالا باعث می‌شه که طلوع آفتاب در لایدن دیر باشه. حدس بزنید امروز طلوع آفتاب در لایدن چه ساعتی بود؟ جوابشو دو سه روز دیگه می‌نویسم. تقلب هم نکنید.

جوابی که توی کامنتها داده بودم اینه:

جواب 8:30 است که بعد از تغییر ساعت، شد 7:30 و قراره که تا اول زمستون بشه 9:00.

عکس رو از اینجا برداشتم.

۱۳۸۷-۰۶-۱۵

نقشه‌ی سوپرمارکت

به دیوارهای فروشگاه سنزبریز شهر نورتهمتون یه نقشه زده بودن که جای چیزهای مختلف رو توش مشخص کرده بود. فکرشو بکن سفارش خرید شکر داشته باشی و فتیش نقشه هم داشته باشی، چه شود!

۱۳۸۷-۰۶-۱۰

هم‌زمانی

مجموعا 12تا ساعت داریم توی خونه. 2تا مچی، 2تا دیواری، یه زنگ‌دار روی میزی، 2تا موبایل، 2تا کامپیوتر، منشی تلفنی، دوربین عکاسی و تلویزیون. امروز نشستم که اینا رو با هم هم‌زمان کنم. ساعتی که نشون می‌دادن یازده و سیزده، پانزده، پانزده، شانزده، شانزده، شانزده، شانزده، شانزده، شانزده، شانزده، بیست و بیست و چهار! بود. موبایلها، کامپیوترها و تلویزیون، خودشون رو با یه‌جایی هم‌زمان می‌کنن و بقیه نه. اون دوتایی که خیلی پرت بودن، همونایی هستن که توی اتاق خوابن (دیواری و روی میزی) و مسوول بیدار شدن ده دقیقه زودتر از برنامه هستن.‌‌

۱۳۸۷-۰۱-۲۲

فیفا از 94 تا 2007

اولین خاطره‌ای که از فیفا* دارم، اون دوتا فلاپی‌ایه که کل فیفا 94 روشون بود و سام دادش به سامان و بعدیش هم تابستون 74ه که می‌رفتیم سایت صنایع و با کوروش و بقیه‌ی بروبچس فیفا می‌زدیم که البته دونفری هم نمی‌شد بازی کرد، در نتیجه جدا‌جدا بازی می‌کردیم و اگه تیمهامون به هم می‌خوردن، هرکدوم یه نیمه بازی می‌کردیم. بعدش 96 اومد و داستان دستم روی شوته! و گلهای تکراری مثل سانترهایی که همیشه گل می‌شد و شوت باجو از وسط زمین که اونم همیشه گل می‌شد و بابا مامان بابک که عجب حوصله و صبری داشتن که سروصدای سه‌تا نره‌خر رو نصفه‌شبها تحمل می‌کردن.

بعد 97 اومد که گل تکراریش بزن زیرش تا مهاجم از آفساید فرار کنه و بزنه تو گل بود و بعدش 98 که گل تکراریش دریبل کردن با کیو بود و سام که روماریو رو می‌ذاشت توی دروازه، چون 98 فرق بین کنترل توپ با پا و کنترل توپ با دست رو نمی‌فهمید و بابک که همه‌ی امتیازهای بازیکنهای خودشو ماکزیمم کرده بود و من که چون با مالدینی حال می‌کردم، ترکیب تیمم رو به سمت چپ نامتقارن می‌چیدم**. و می‌آیم جلو تا برسیم به 2007 که افسردگی هفته‌های آخر ایران بودنم رو با صبح تا شب بازی کردنش گذروندم.

دیگه بگم از جدولهای مفصل تواناییهای مختلف بازیکنها که هنوزم کلیشو دارم، چه به صورت کاغذی چه به صورت اکسلی، که البته این داستان برای کسایی که با فتیش عدد من آشنا هستن، نباید زیاد عجیب باشه!

دلم نیومد از ام‌پی‌ساکر روی کمودور 64 و رفیق فابریک 10‌سالگیم (امیرحسین) ننویسم. اسم انگلیسی کلی از کشورها رو از ام‌پی‌ساکر یاد گرفتیم، مثل هانگری که اولش فکر می‌کردیم باید یه کشورآفریقایی باشه چون گشنه‌شونه. آهنگ بازی الان داره تو سرم می‌چرخه. مامان‌بزرگم هم همیشه گیر می‌داد که این پروانه‌ها چی هستن که دارن تو تلویزیون بالا و پایین می‌رن و قانع نمی‌شد که فوتبالیستن. خداییش شکلشون هم برای فوتبالیست بودن خیلی انتزاعی بود!

حالا اینارو نوشتم که بگم قراره به لطف اینترنت پرسرعت بساط عیش و عشرت دوباره برقرار بشه!

* سری بازی فیفا ساخت شرکت الکترونیک آرتز.
** بچه ها داستان جمال حاجی رو یادتونه؟

پ.ن: سام گفت داستان برعکس بوده و سامان دیسکتها رو داده بهش.