‏نمایش پست‌ها با برچسب غم غربت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب غم غربت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۶-۱۸

چیزهای کوچک

یه چیزهای کوچکی هستن که حتی توی ایران هم تجربه‌ی هرروزه نبودن، ولی وقتی اینجا ظاهر می‌شن به طرز عجیبی مود غم غربت رو تحریک می‌کنن، مثل صدای ناودون و بوی بنزین. این صدا و این بو نباید زیاد هم کمیاب باشه با بارونهای دایمی اینجا و پمپ‌بنزینی که روزی دوبار از کنارش رد می‌شم، ولی مدتها بود تجربه‌شون نکرده بودم.

مهاجرت پدیده‌ی خیلی پیچیده‌ایه. خیلی پیچیده.

۱۳۸۷-۰۴-۱۲

تهران دهه‌ی 50

یه کمی لینک به لینک توی یوتیوب ولگردی کردم که شروعش از این نوشته‌ی یرآلما بود که توش به مونولوگ معروف «حالا ما به همه گفتیم زدیم، شما هم بگین زده» قیصر لینک داده. بازهم دلم هوای تهران دهه‌ی پنجاه رو کرد، حتی اگه محصول فرهنگیش یه چیز تخمی‌ای تو مایه‌ی فریاد زیر آب اثر سیروس الوند با بازی داریوش و فرزانه تاییدی باشه. این ویدیو خلاصه‌ی فیلمه. به‌خصوص به صحنه‌ی پنچه در پنجه‌ی آخر داستان توجه کنید! ماشینها، خیابانها، آرایش موها و ...

۱۳۸۷-۰۲-۲۷

امپراتورو ببین!

وقتی کسی رو نداری که باهاش برای فردا ساعت دو قرار بذاری، یعنی غریبی.
وقتی مطمئن نیستی که وسط بازی، تصویر قطع و وصل نمی‌شه و مجبور نمی‌شی که عطای دیدن مسابقه رو به لقاش ببخشی، یعنی غریبی.
وقتی حتی مطمئن نیستی که اگه فردا هوا آفتابی باشه، بی‌خیال نمی‌شی و نمی‌ری بیرون که آفتاب بخوری، یعنی خیلی غریبی.

پ.ن: عکس رو از صفحه‌ی اول جهان فوتبال دیروز (+) برداشتم.

لینک روز: قل کاوه از اف‌پریم.