۱۳۸۷-۱۰-۰۹
۱۳۸۷-۱۰-۰۷
۱۳۸۷-۱۰-۰۵
۱۳۸۷-۱۰-۰۳
۱۳۸۷-۱۰-۰۱
۱۳۸۷-۰۹-۲۹
طولانیترین شب سال؟ (قسمت دوم)

انقلاب زمستانی امسال به وقت گرینویچ میشه ظهر روز یکشنبه 21 دسامبر یا اول دی(منبع) که یعنی بعدازظهر روز یکشنبه توی نیمکرهی شرقی و قبل از ظهر روز یکشنبه توی نیمکرهی غربی. در نتیجه توی نیمکرهی شرقی (شامل ایران و اروپا) یکشنبه شب (شب دوم دی) طولانیترین شب ساله و در نیمکرهی غربی شب اول دی.
بنابراین امسال شب بعد از شبی که جشن گرفته میشه، طولانیترین شب سال در ایرانه. این واقعه نادره؟ نه. در واقع با برداشتن عددهای این جدول و یه محاسبهی سرانگشتی معلوم میشه که از سال 1379 تا 1399 هر چهار سال یکبار این اتفاق میافته و جالبتر اینکه این سالها دقیقا همون سالهایی هستن که کبیسهی تقویم شمسی از کبیسهی تقویم میلادی عقب مونده. یعنی در تمام این بازهی بیستویکساله، طولانیترین شب سال، شب بین بیست و یکم و بیست و دوم دسامبره. نتیجه این که تقویم گریگوریای برای تشخیص طولانیترین شب سال تهران توی این بیستویکسال، هیچ اشتباهی انجام نمیده و تقویم ایرانی هر چهار سال یکبار اشتباه میکنه.
دیگه این که از 26 آذر تا 7 دی، طول شب در تهران 14 ساعت و 15 دقیقهست، بنابراین اختلاف طول شب توی این بازه ی 12 روزه کمتر از یکدقیقهست. این بازه برای عرضهای جغرافیایی بیشتر، کوتاهتره. مثلا در لایدن به مدت 7 روز، شب 16 ساعت و 18 دقیقهست. میتونین اینجا طول و عرض جغرافیایی رو بدین و طول روز رو در روزهای مختلف سال ببینین.
اما یه نکته در مورد اول دی: اول دی (و در نتیجه شب قبلش) به شکل فعلی، کمتر از 100 سال عمر داره. در واقع سال 1304 تقویم جلالی رو که دیگه تقریبا استفاده نمیشده، با یه تغییر جدی به عنوان تقویم رسمی ایران انتخاب میکنن. اون تغییر حذف کبیسههای ماهانهست. توی نسخهی اصلی تقویم جلالی، تعداد روزهای ماههای مختلف ثابت نبوده و مثلا ماه پنجم سال، بعضی وقتها 31 روزه بوده و بعضی وقتها 32 روزه (اینجا). کبیسههای ماهانه باعث میشده که زمان ورود خورشید به هرکدوم از تقسیمبندیهای دوازدهگانه آسمون با حداکثر نصفروز خطا بر شروع ماههای 12گانه منطبق باشه که طبیعتا شامل ماه دهم و در نتیجه انقلاب زمستانی و طولانیترین شب سال هم میشده. اما سال 1304 در تنظیم تقویم رسمی تصمیم گرفتن که از این دوازده کبیسهی سالانه، فقط یکی رو نگه دارن (خدا پدرشون رو بیامرزه) و در نتیجه فقط روز اول فروردینه که با خطای حداکثر نصفروز با اعتدال بهاری همزمانه.
خلاصه: 1-متاسفانه طولانیتر بودن شب اول دی امسال، قابل اندازهگیری مستقیم نیست. 2-اگر هم بود شب دوم دی کوتاهتر میبود. 3-اصولا تعریف فعلی ماه دی برخلاف تصور چندهزار ساله نیست و کمتر از 100 سالشه.
پینوشت: ممنون از شاهین برای بعضی از منابع.
پینوشت2: اگه از این داستانها خوشتون میآد، پیشنهاد میکنم کتاب گاهشماری ایرانی نوشتهی موسی اکرمی رو بخونین. (بهناز با کمال میل حاضرم برای کمشدن بار سفرت به اون طرف اقیانوس، کتابتو پس ندم).
پینوشت3: عکس یه نقاشی از فانخوخه.
۱۳۸۷-۰۹-۲۸
طولانیترین شب سال؟ (قسمت اول)

چند سال پیش، یهسوالی برای مرحلهی اول المپیاد طرح کرده بودم که چون همونموقعهایی بود که داشتم میرفتم، فرصت نشد که توی کمیته مطرحش کنم. سوال اینه: در ایران بلندترین روز (و شب) سال حدودا 14 ساعت است. بلندترین شب سال، حدودا چقدر از شب قبل و بعدش بلندتر است؟ یکساعت، یکدقیقه، یکثانیه. جواب گزینهی آخره.
اما آیا میشه یکثانیه رو اندازهگیری کرد؟ نه. اندازهگیری زمان طلوع و غروب خورشید از مرتبهی دقیقه خطا داره. این خطا به خاطر انواع و اقسام پدیدههای جویایه که روی ضریب شکست هوا توی مسیری که نور باید طی بکنه تاثیر میذاره و طبیعتا اینجور پدیدهها تضمین ندادن که روزهای متوالی شباهتی به هم داشته باشن. اینجور پدیدهها حتی باعث میشن که خورشید مدتی بعد از اینکه از نظر هندسی غروب کرده، همچنان دیده بشه. این غیر از اینه که اصولا تعریف شب چندان واضح نیست: به اختلاف زمانهای شرعی غروب آفتاب و اذان مغرب فکر کنید.
اما خطای اندازهگیری، برای اندازهگیریهایی که نزدیک به خط عمود (بالایسر) انجام میشه، به مراتب کمتره؛ چون هم مسیری که نور در جو طی میکنه، کوتاهتره و هم پرتو تقریبا عمودیه و به همین دلیل شکست نور چندان مهم نیست. در نتیجه محاسبهی لحظهی انقلاب زمستانی* و چیزهای مشابهاش، چندهزار ساله که با اندازهگیریهای بالایسر انجام میشه، نه با چیزهایی مثل طول شب.
نکتهی دیگه اینه که اصولا اندازهگیری تغییرات یه تابع در نقاط کمینه و بیشینهاش کار چندان عاقلانهای نیست. چون در کمینه و بیشینه، شیب (مشتق اول) صفره و تغییرات تابع از مرتبهی دو است. این دقیقا همون نکتهایه که توی اون سوال المپیاد قرار بود سنجیده بشه. طول شب (در تهران) حدود چهار ساعت در یکبازهی ششماهه کم میشه و این یعنی به طور متوسط یکدقیقه بر روز. تغییرات تابع نزدیک کمینهاش، باید به طرز قابل توجهای از میانگینش کمتر باشه.
* لحظهای که محور شمالجنوب زمین، کوچکترین زاویه رو با صفحهی زمینخورشید داره و بنابراین برای کسایی که در نیمکرهی شمالی زندگی میکنن، خورشید به پایینترین ارتفاعش توی آسمون میرسه.
پینوشت: تو خط بالایی یه اشتباه کردم. منظورم کوچکترین زاویه محور شمالجنوب با خط واصل خورشید-زمین بود. از دو نقطه یه صفحه نمیگذره. بازم ممنون از شاهین.
۱۳۸۷-۰۹-۲۷
آب آشامیدنی
۱۳۸۷-۰۹-۲۶
همبستگی؟

دو نفر پاشون به سرزمین شیطان بزرگ رسید و بالاخره تونستن یه راهی پیدا کنن که برن سر یه کاری بیرون از دانشگاه. دو نفر دیگه به دلایل متفاوتی پیوندهای محکمتری با ایران داشتن و در نتیجه بیش از بقیه در ایران زندگی کردن. این دوتا مدتهاست میدونن که آدم دنیای آکادمیک نیستن، ولی ترکیب متنوعی از دلایل، هنوز توی آکادمی نگرشون داشته. پنجمی از اول هم از بقیه سربهراهتر بود و در نتیجه از همه در آکادمیا موفقتره (رفیق، تبریک اساسی به خاطر شغل جدیدت). اگه دهپانزده سال پیش یکی بهم میگفت که از شما پنجتا، آخرش فقط یکی توی دانشگاه میمونه، باور نمیکردم.
یکی از این چهار دوست، دو هفتهی پیش مهمون ما بود و دوتای دیگه هم قراره که برای تعطیلات کریسمس بیان هلند. چهارمی هم یکی از انگشتشمار آدمهای ساکن ایرانه که هنوز باهاشون رابطه دارم. روزی که یه سری عکس قدیمی توی فیسبوک گذاشتم، فکر نمیکردم که فردا و پسفرداش، دونفر از کسایی که تو عکسها هستن بهم خبر بدن که برای تعطیلات دارن میآن اینجا.
پینوشت: پیشنویس این نوشته رو دادم بقیه ببینن. یکیشون برام نوشت که خوب بود ولی آخرش بیشتر از من تعریف کن. خوب شد حالا؟
۱۳۸۷-۰۹-۲۴
شبیخ

یک چیز دیگهای که باز هم در تهران کم و بیش نامربوطه و اینجا مربوط، تفاوت بین دمای واقعی و دماییه که احساس میشه. در واقع یه چیزهایی مثل رطوبت بالا (و البته باد در کشور آسیابهای بادی) باعث میشه که احساسی که آدم از دما داره با دمای واقعی متفاوت باشه. مثلا دیروز عصر دما صفر بود ولی منهای هفت احساس میشد.
۱۳۸۷-۰۹-۱۶
بهزودی از شبکهی اول

ناپلئون سوم امپراتور فرانسه: این مساله خیلی ساده است. بذارین من یه سوالی بپرسم. اون گروهی که میرن توی بازار و ارز میخرن، کیا هستن؟ و اصلا ارز خارجی به چه دردشون میخوره؟ ما بررسی کردیم و دیدیم اینا همشون کسایی هستن که ارز رو برای تفریحشون در کشورهای خارجی میخوان. خوب آخه چرا به مردم فشار میآرین برای تفریح خودتون؟ این انصافه؟ این عدالته؟ حالا البته باز از فردا یه عدهای سر و صدامیکنن که آی این باعث تورم میشه و چه و چه. اینا رو البته ما میشناسیم و همیشه وقتی ما میخوایم یهکاری بکنیم، جنجال درست میکنن، ولی مردم دیگه شناختنشون. آخه عزیز من اینچیزها که باعث تورم نمیشه. این تئوریها دیگه توی بقیهی کشورها هم معلوم شده که غلطه.
برچسبها:
احمدينژاد,
سیاسی,
کاساندرای پیشگو,
مکالمه
۱۳۸۷-۰۹-۰۶
۱۳۸۷-۰۸-۲۹
فیددوزی و زحمت برای شما

توی بلاگر یه گزینهای وجود داره که با کمکش میشه همهی ترافیک کسایی رو که خوراک (فید) بلاگری (و نه خوراک فیدبرنری) رو مشترک شدهاند، به فیدبرنر فرستاد. این باعث میشه که فرقی بین خوراکهای بلاگری و فیدبرنری نباشه که اتفاقا همون چیزیه که معمولا لازمه. اما در مورد خاص دوختن سهتا فید، یه فرق جدی بین این دوتا هست. اونم اینه که اگه شما خوراک بلاگری رو مشترک باشید، فقط نوشتههای این وبلاگ رو میبینید و اگه خوراک فیدبرنری رو مشترک باشید، هر سه وبلاگ رو. نکتهای که برای من عجیب بود اینه که تعداد کسایی که خوراک فیدبرنری رو مشترکند، یکسوم کل مشترکین این وبلاگه (دوتا شمارندهی پایین نوار سمت چپ رو ببینید). بنابراین:
خواهش میکنم خوراکی رو که مشترک هستید به این (http://feeds.feedburner.com/blogcassandra) تغییر بدید یا اگه اهل خوراک نیستید (با احسانم) به اون دوتا وبلاگ دیگه هم سر بزنید، فعالتر از اینجا خواهند بود.
۱۳۸۷-۰۸-۲۵
سهتا یکی

اگه با گودر یا هر فیدخوان دیگهای اینجا رو میخونین، فرقی بین وبلاگهای مختلف نخواهید دید و همشون توی یه فید ظاهر میشن. فقط اگه بخواید برین توی وبلاگها و (مثلا) پیام بذارین، به سهجای مختلف هدایت میشین. برای اینکار از گودر و همون ایدهای که اینجا برای لیست وبلاگها توضیح داده شده، استفاده کردم. اگه فید این وبلاگ رو از طریق فیدبرنر (این) مشترک بودید که هیچ، ولی اگه نبودید لطفا فیدتون رو بهش تغییر بدید. ببخشید به خاطر دردسر احتمالی و همینطور به خاطر کثیفکاریهایی که اینچند روز توی فیدم انجام دادم.
۱۳۸۷-۰۸-۱۱
باز هم آمار انتخابات آمریکا

دوتا دلیل برای اینکه چرا باید فقط چهارتا انتخابات اخیر رو از نطر آبی یا قرمز بودن ایالتها تحلیل کرد وجود داره (نوشتهی قبلی رو ببینین). اول اینکه در 7تا از 10تا انتخابات قبل از این 4تا، طرف برنده رسما بازنده رو له کرده. مثلا سال 1984، ریگان 525 به 13 برنده شده و در واقع فقط مینهسوتا و ناحیهی کلمبیا رو باخته. البته همچنان به پای پیروزی آقا جورج واشنگتن نمیرسه که دورهی اول همهی رایها رو جمع کرده. دلیل دیگهاش هم اینه که وقتی عقبتر میریم، جهتگیری ایالتها عوض میشه. مثلا سال 1976 تگزاس به کارتر (دموکرات) و کالیفورنیا به فورد (جمهوریخواه) رای داده.
دیگه اینکه در صد سال اخیر، بعد از 1912 که رای مطلق (بدون در نظر گرفتن سیستم خبرگان و وزن ایالتها) ویلسون 42 درصد بود، کلینتون کمترین رای مطلق (43 درصد) رو در سال 92 به دست آورده. دلیل اصلیش اینه که یه بابایی به اسم راس پرو (یادتونه تلویزیون ایران چقدر به این بابا علاقه داشت؟) اون سال به عنوان کاندیدای مستقل 19 درصد آرای مطلق رو به دست میآره، ولی حتی یهدونه رای خبرگان (یا یه ایالت) رو نمیبره. از همون موقع بحثش هست که اینجور کاندیداها رای دموکراتها رو میشکنن و خودشون هم چیزی نمیشن. معادل وطنیشو به یاد بیارین!
البته همیشه هم اینجوری نبوده که کاندیداهای سوم چیزی نبرن. مثلا سال 68 جورج والاس 46تا از 438تا رای خبرگان رو برده. اون دوره نیکسون با 301 رای خبرگان انتخاب میشه و هامفری دموکرات 191 رای جمع میکنه. حالا که بحث رای مطلق شد، اینم بگم که جز دوبار در قرن 19، تنها باری که رییسجمهور بیشترین رای مطلق رو به دست نیاورده، سال 2000ه که جورج بوش 47.9 درصد آرای مطلق رو در مقابل 48.4 درصد گور جمع کرده.
یهچیز باحال دیگهی این نقشههای ویکیپدیا اینه که هرچی عقبتر میری، کوچک شدن آمریکا و تغییر رنگ حزبها و نقشه رو میبینی، از طرف دیگه میبینی که این ایالتهای کوچولوی ساحل شرقی اون موقع نسبت به بقیه رای بیشتری داشتن، یعنی پرجمعیتترین بخشهای آمریکا بودن.
یه انتخابات جالب دیگه هم سال 1824ه که هیچکدوم از کاندیداها نتونستن اکثریت مطلق رای خبرگان رو بهدست بیارن. در نتیجه مجلس نمایندگان، رییسجمهور (آدامز) رو انتخاب کرد که اتفاقا کسی بود که دومین رای رو توی خبرگان بهدست آورده بود. جالب اینکه در مورد معاون رییسجمهور این اتفاق نیفتاد و کالهون رای اکثریت خبرگان رو بهدست آورد.
از همه باحالتر اینکه خبرگان وقتی میرن توی جلسهی خبرگان میشینن، حق دارن به هرکی خواستن رای بدن که میتونه با اونی که قول داده بودن بهش رای بدن، فرق کنه. آمار این خبرگان دودرهباز رو میشه تو این صفحهی ویکیپدیا دید. مثلا دفعهی قبل یهکسی که قرار بوده به کری رای بده، به معاون پیشنهادیش (ادواردز) رای میده یا سال 2000 یهکسی که قرار بوده به گور رای بده، در اعتراض به کم بودن سهمیهی ناحیهی کلمبیا کلا رای نمیده. از همه باحالتر سال 1872ست که اون بابایی که قرار بوده بهش رای بدن (گریلی) قبل از جلسهی خبرگان میمیره و 63 نفر از 66 نفر دودرش میکنن و به دلیل نهچندان جدیای مثل مردن طرف! بهش رای نمیدن. سهتا اسکول ولی وفادار میمونن بهش!
۱۳۸۷-۰۸-۰۷
آبی یا قرمز؟

آخر هفته نشستم و به منظور ارضای فتیش عدد، از توی این نقشهی سیانان (عکس بغل) آمار اینکه رفتار 50 ایالت آمریکا (بهاضافهی ناحیهی کلمبیا) در 4 انتخابات اخیر ریاستجمهوری چی بوده رو در آوردم. داستان اینه که:
1- 18 ایالت بهعلاوهی ناحیهی کلمبیا (در مجموع 248 رای خبرگان) در 4 انتخابات اخیر به دموکراتها (کلینتون، کلینتون، گور و کری) رای دادن که مهمترینشون کالیفورنیاست با 55 رای خبرگان.
2- 16 ایالت (در مجموع 135 رای خبرگان) در 4 دورهی اخیر به جمهوریخواهها (بوش پدر، دول، بوش، بوش) رای دادن که مهمترینشون تگزاسه با 34 رای خبرگان.
3- 8 ایالت (با 75 رای خبرگان) توی این 4 رایگیری به رییسجمهور (کلینتون، کلینتون، بوش، بوش) رای دادن، در واقع برعکس، به هرکی رای دادن طرف رییسجمهور شده. اوهایو (20 رای خبرگان) مهمترینشونه. جالبه که این 8 ایالت در نظرسنجیها یا به نفع مککین هستن یا کاندیداها مساوین باهم . ظاهرا کلینتون رو تحویل گرفته بودن وگرنه ...
4- 5تا ایالت (مهمترینشون فلوریدا با 27 رای خبرگان) هستن که 3بار به جمهوریخواهها رای دادن ولی کلینتون یکبار توشون برنده بوده. این 5تا 64 رای خبرگان دارن.
5- 3تا ایالت هستن که مجموعا 16 رای خبرگان دارن و 3بار به دموکراتها رای دادن، ولی بوش یکبار توشون برنده بوده.
* داستان اینه که از هر ایالت یه تعدادی الکتور (خبره) انتخاب میشن که میشینن دور هم و با رای اکثریتشون رییسجمهور انتخاب میشه. تعداد خبرههای هر ایالت دو بهعلاوهی یه ضریبی از جمعیتشونه. حداقل تعداد خبره برای ایالتها سه (هفت ایالت) و حداکثرش 55 (کالیفورنیا) است. ناحیه کلمبیا (دیسی) که ایالت نیست و نشیمن دولت و کنگره است هم سهتا خبره داره. ایندوره رییسجمهور با حداقل 270 رای انتخاب میشه.
در واقع وقتی کسی به یکی از کاندیدها رای میده، به الکتورهایی رای میده که قراره به اون کاندیدا رای بدن. جز دوتا ایالت، در بقیهی ایالتها همهی خبرگان از گروهی که قراره به کاندیدایی که بیشترین رای نسبی رو توی اون ایالت به دست آورده رای بدن، انتخاب میشن. یعنی مثلا اگه اوباما بیشترین رای نسبی رو توی کالیفورنیا به دست بیاره، 55 خبره از گروهی که قراره توی مجلس خبرگان بهش رای بدن به نمایندگی کالیفورنیا انتخاب میشن. اون دوتا ایالت هم در نهایت فرق زیادی با بقیه ندارن.
برای سادگی میشه اینجوری فرض کرد که هر ایالت یه امتیازی داره و برندهی هر ایالت با بردن اون ایالت (با رای نسبی) به اون اندازه امتیاز جمع میکنه و برندهی نهایی کسیه که بیشترین امتیاز رو بگیره. داستان انتخاب معاون رییسجمهور هم با اندکی تفاوت همینه. برای همینهم در واقع به زوج اوباما-بایدن یا مککین-پالین رای میدن ملت.
۱۳۸۷-۰۸-۰۶
تغییر ساعت-2

1- ساعتها آخرین یکشنبهی اکتبر و آخرین یکشنبهی مارچ جابجا میشن، در واقع 7 ماه ساعت تابستانی و 5 ماه ساعت زمستانی (معمولی؟) داریم.
2- اختلاف ساعتمون با ملبورن (سیدنی سابق!) 8 ساعت بود که شد 10 ساعت، چون ساعت استرالیا هم عوض (تابستونی) شد.
3- چیزی که از زمستون پارسال یادمه، تاریکی و افسردگیه. امسال باید بدتر هم باشه، چون تجربهی اینکه خورشید ساعت 11 غروب کنه رو هم دارم. چقدر روزهای بلند حال میداد.
4- اوایل پاییز هر روز حدود 5 دقیقه از روز قبل کوتاهتر بود و اینروزها حدود 4 دقیقه. این عدد برای تهران 2 دقیقه است.
5- در هلند از ساعت نصفالنهاری استفاده میکنیم که حدود 40 دقیقه از ما جلوتره. این داستان در اسپانیا حتی بدتر هم هست. این عدد برای سویل حدود یکساعت و بیست دقیقهست. سویل از لندن غربتره ولی ساعتش یکساعت از لندن جلوتره!
6- زمانی که طول میکشه تا خورشید غروب کنه، اینجا از ایران بیشتره چون خورشید با زاویهی کمتری نسبت به افق پایین میره.
بیربط: پریشب رفتیم اجرای اینا (ویدیو یک، ویدیو دو) رو دیدیم. مریم هم در موردش نوشته.
۱۳۸۷-۰۸-۰۵
تغییر ساعت-1

۱- کشورهای اروپای غربی (جز پرتقال) از ساعت یکسانی استفاده میکنند که یک ساعت از ساعت بریتانیا جلوتر است. به این ترتیب بیشتر نقاط اروپای غربی در غرب نصف النهاری که ساعتشون رو مشخص میکنه قرار دارند و در نتیجه طلوع و غروب آفتاب دیرتر اتفاق میافته (مثل تبریز).
۲- لایدن (و به طور کلی ندرلند) در عرضهای بالای جغرافیایی قرار دارند. لایدن از ژاپن، لندن، فرانسه، بیشتر نقاط آلمان و بیشتر نقاط متمدن کانادا شمالیتر است. هرچه به قطبها نزدیکتر شویم کوتاه شدن و بلند شدن طول شبانهروز در زمستان و تابستان شدیدتر است.
۳- کشورهای اروپای غربی از برنامهی ساعت تابستانی یکسانی استفاده میکنند که تا امشب معتبر است.
هر سه نکتهی بالا باعث میشه که طلوع آفتاب در لایدن دیر باشه. حدس بزنید امروز طلوع آفتاب در لایدن چه ساعتی بود؟ جوابشو دو سه روز دیگه مینویسم. تقلب هم نکنید.
جوابی که توی کامنتها داده بودم اینه:
جواب 8:30 است که بعد از تغییر ساعت، شد 7:30 و قراره که تا اول زمستون بشه 9:00.
عکس رو از اینجا برداشتم.
جوابی که توی کامنتها داده بودم اینه:
جواب 8:30 است که بعد از تغییر ساعت، شد 7:30 و قراره که تا اول زمستون بشه 9:00.
عکس رو از اینجا برداشتم.
برچسبها:
تقویم و ساعت,
روزمره,
علمی,
فتیش عدد,
هلند
۱۳۸۷-۰۸-۰۱
ای به روح ماکیاولی

توی آلمان اول رفتن سراغ کمونیستها، جیک نزدم چون کمونیست نبودم.
بعد رفتن سراغ سندیکاییها، جیک نزدم چون سندیکایی نبودم.
بعد رفتن سراغ یهودیها، جیک نزدم چون یهودی نبودم.
بعد ... سراغ من اومدن ... دیگه کسی نبود که چیزی بگه.
هرگونه شباهتی (شباهتهایی) تصادفی است.
۱۳۸۷-۰۶-۲۵
۱۳۸۷-۰۶-۲۲
انلارژمان
۱۳۸۷-۰۶-۲۰
هوای دیروز
۱۳۸۷-۰۶-۱۸
چیزهای کوچک

مهاجرت پدیدهی خیلی پیچیدهایه. خیلی پیچیده.
۱۳۸۷-۰۶-۱۵
۱۳۸۷-۰۶-۱۳
تراژدی/کمدی؟

مثلا پارسال من و سانلی دو نفری رفتیم آویتمارکت (لهجهی هلندی رو دارین؟) و یه راک و یه فولکلور گوش کردیم و بعدش رفتیم اونسر شهر که من موبایل بخرم، ولی امسال نه نفر بودیم و چند ساعتی گشتیم توی آویتمارکت (ایضا). پارسال توی آگوست سرما خوردم، امسال یهکمی دیرتر سرما خوردم، ولی کلا از پا افتادم. کامپیوترم پارسال اوایل تابستون فرمتلازم شد، ولی امسال اوایل تابستون هارد جدیدلازم شده! خلاصه شدیدا نگران اون لگدی که پارسال خورد یهجای ناجوری هستم. خدا شدیدترشو بهخیر کنه.
۱۳۸۷-۰۶-۱۰
همزمانی

۱۳۸۷-۰۶-۰۶
راست یا چپ؟

پینوشت: عکس کنار این نوشته، به هیچ عنوان ربطی به مقایسهی کارایی چپ و راست در زمینههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نداره، فقط اشارهای است به نوشتههای سر چهارراههای لندن.
لینک روز: دخالت فردوسیپور در چیز دایی از بالاترین.
۱۳۸۷-۰۶-۰۳
لندن و بهمن و سایت معرفی کتاب

دیدن بهمن یه فایدهی دیگه هم برامون داشت و اونهم این بود که بعد از یکسالونیم که از ایدهی اولیه سایت معرفی و فروش کتاب میگذره، دوباره برگشتیم بهش. نوشتهی بهمن رو بخونید و اگه ممکنه جواب سوالشو بدید.
۱۳۸۷-۰۵-۲۷
۱۳۸۷-۰۵-۰۲
توهم پرندگان

۱۳۸۷-۰۴-۲۵
خانهی رامبراند

رامبراند علیرغم مایهداریش، یه زمانی دیگه نمیتونه قسطهای خونه رو بده و در نتیجه کار به حراج و این چیزها میکشه و بانک یه فهرست کامل از وسایلی که توی هرکدوم از اتاقهای خونه بوده تهیه میکنه، که به اضافهی نقاشیهایی که رامبراند از قسمتهای مختلف خونه کشیده، منبع اصلی بازسازی وسایل این خونهست. لابد میدونین که این ملت از وقتی که نافشون بریده شده، تاجر و بانکدار و بورسباز و از این حرفها بودن.
در ضمن رامبراند متولد و بزرگشدهی لایدنه.
۱۳۸۷-۰۴-۲۴
بیجنبگی فرهنگی و فرهنگ بیجنبگی

در مورد موزهی خانهی رامبراند فردا مینویسم. فیلم نارنیا هم مثل همهی فیلمهای تخیلی که برای بچهها ساخته شده، به دیدنش میارزید، به خصوص اگه یه سابقهی ذهنیای هم ازش داشته باشی.
کنسرت لئونارد کوهن هم خیلی خوب بود. رفیقمون در 74 سالگی واقعا سرحاله و صداش هم خیلی خوب مونده. هرچند چیز جدیدی نخوند، ولی همون قدیمیهاش هم با توجه به کرم دههی 70 من خیلی حال داد. جمعیت هم ظاهرا این جنبهی داستان براشون جذاب بود و در نتیجه کوهن هم مثل هر پیرمرد دیگهای از خوشصحبتیش استفاده کرد. چندین بار اعضای گروهش رو همراه با خم کردن سر و برداشتن کلاه معروفش معرفی کرد، از مردم برای زنده نگه داشتن ترانههاش تشکر کرد و به حضور در جمعشون افتخار. وقتی هم که (مطابق انتظار) بعد از تشویقهای مردم دوباره برگشت روی صحنه، ترانهی «من سعی کردم ترکت(ون) کنم» رو خوند!
توضیح: عکس تزئینی است.
۱۳۸۷-۰۴-۱۳
گرگ انسان یا چگونه هابز را در گور بلرزانیم

هنوز هم شوکه میشم وقتی برق چشم یه گرگ رو تو صورت آدمها میبینم، به خصوص اگه طرف آشنا باشه.
پ.ن. این آخرش رو میدونم که خیلی آبکی شد، ولی نتونستم بر وسوسهی آبکی نویسی غلبه کنم.
۱۳۸۷-۰۴-۱۲
تهران دههی 50

لینک روز: "موانع فرهنگی" چیستند؟ از یک مهندس خسته.
۱۳۸۷-۰۴-۱۰
کاغذ بازی

انگیزهام برای سلمونی رفتن اینه که یهسری موی سفید دوسانتی کشف کردم که بین سیاههای سی سانتی به چشم نمیآن. گناه دارن طفلکیها.
لینک روز: تصاوير جلسهی تاريخي مجلس خبرگان در خرداد 68 از بالاترین.
۱۳۸۷-۰۴-۰۳
۱۳۸۷-۰۳-۲۷
هوپ هلند هوپ

2- وقتی بازی با ایتالیا شروع شد و دیدم که ایتالیاییها سهتا هافبک دفاعی دارن (سیستم مورد علاقهی میلان و آنجلوتی) فکر کردم فاتحهی بازی بالهای هلند خوندهست، ولی از شانس هلندیها سهتا هافبک نهچندان جوان میلانی (تیم سابق فانباستن) روز خوبشون نبود. همینطور هم واقعا انتظار نداشتم که ویلی سانیول و پاتریک اورا (دفاعهای کناری فرانسه) اینجوری جلوی بالهای هلند کم بیارن.
3- مثل هر چهار-دو-سه-یک دیگهای هر وقت بازیکن هدف (فاننیستلروی) از جای اصلیش تکون بخوره، اوضاع حریف خیلی بههم میریزه، مثل سهتا گل آخر هلند.
4- تیمهایی که خوب شروع میکنن، معمولا یه جایی میخورن به دیوار و قهرمان نمیشن. این چیزیه که وضعیت هلند رو به نظر من نگرانکننده میکرد، ولی وقتی گل چهارم رو به فرانسه زدن، بهشون ایمان پیدا کردم. تیمی که در اون شرایط، باز هم حمله بکنه، کارش درسته. هرچند هنوزم ته دلم قرص نیست.
5- همونجور که مریم نوشته، بازی با ایتالیا رو تو خونه دیدیم. ولی بازی دوم رو با بچههای موسسه رفته بودیم کافه. در واقع اول توی یکی از اتاقهای پشتی که تلویزیون نداشت، شام خوردیم و بعدش اومدیم توی صحن! کافه در کنار پنجاهتا نارنجیپوش مودب (باور میکنین به فرانسویها فحش نمیدادن؟) بازی رو دیدیم. شاممون یه کمی طول کشید و دهپانزده دقیقهی اول بازی (و گل اول) رو از دست دادیم. وقتی هلند گل زد، از بیرون صدای جیغ و فریاد اومد و چند نفر دویدن بیرون که ببینن کی گل زده که البته هیچکدومشون از اون چند نفر هلندی نبودن!
6- آقا درسته که مثل همیشه کاملا تصادفی! آلمان افتاده قاطی تیمهای ضعیف، ولی مثل این که این دفعه مسوول تصادف حواسش به کرواسی نبوده که بندازدش یه جای دیگه.
7- دیدن روسیه چقدر شبیه هلند بازی میکنه؟
8- تلویزیون هلند قبل از شروع بازی با ایتالیا تمام تلاشش رو برای تحقیر حریف کرد. چند تا فیلم چند ثانیهای طنز از صحنهی شاخ زدن زیدان به ماتراتزی، تیکههای این فیلم بوزتو در مورد تفاوت ایتالیاییها و بقیهی اتحادیهی اروپا رو به اضافهی یه سری عکس از خانم مارا کارفانیا مدل سابق و وزیر فعلی کابینهی برلوسکونی، چند بار پخش کردن.
9- میدونین اگه بازی چک و ترکیه مساوی میشد چی میشد؟ صفحهی 16 دستورالعمل 59صفحهای مسابقات رو ببینین. گزارشگر تلویزیون ایران چی میگفت؟
10- سر و صدای ترکهای هلندی وقتی ترکیه برد، جالب توجه بود!
11- عکس رو مریم تو کافه گرفته.
۱۳۸۷-۰۳-۲۶
اعتماد

درد شکسته شده دماغ خیلی زیاده. از اون بدتر اینکه آدم زود هم یادش میره.
لینک روز: کلا وبلاگ آقا اجازه رو از دست ندین به خصوص: کاش ایران نیز یک جیمز کامرون داشت، چرا خلیج، فارس باشد و تخت جمشید، مشتی سنگ بی اهمیت؟، فرهنگ درجه بندی انسان ها درعربستان، کارگران خارجی درعربستان سعودی، مردم عربستان سعودی و بازار کار و خلیج! خلیج؟ خلیج فارس.
۱۳۸۷-۰۳-۲۳
وسایل کمک بچهداری

یه وسیلهی خیلی جالب دیگهای هم که اینجا زیاد دیدم کالسکههای دونفره است. جوری که یه بچهی یکیدو ساله جلوش بشینه و پاهاشو آویزون کنه و یه بچهی چند ماهه پشتش دراز بکشه. حدس میزنم این وسیله اینجا بازار خوبی داشته باشه، نه فقط به خاطر اینکه همچین چیزی رو توی خیابون زیاد میبینم، بلکه به این دلیل که چند تا خانواده میشناسم که دوتا بچه دارن با اختلاف سن زیر دو سال.
۱۳۸۷-۰۳-۲۱
داغم

۱۳۸۷-۰۳-۱۷
کشفیات آخر هفتهها

اما سخنران دوم (یوس فان دن بروک) دربارهی کشفیات آخر هفتههاش! حرف زد. اسلاید اولش عکس چند نمونه از جیشش بود کنار نمونهی غذایی که قبل از جیش مربوطه خورده بود! در واقع گفت این پروژهی جدید آخر هفتههاشه. چه تعریفی هم از رنگ جیشش بعد از خوردن سوپ گوجه میکرد! کاری که در موردش صحبت کرد، از جمع کردن گوشماهی کنار دریا شروع میشد و قدم بعدیش هم جدا کردن گوشماهیهایی بود که روشون سوراخ داشت (مثل عکس بالا). یهجور شکارچی اونا رو سوراخ میکنه و محتویاتش رو میخوره. بعد اومده بود اونایی که سوراخشون روی قسمت بالاییشون بود رو از بقیه جدا کرده بود و متوجه شده بود که -نمودار فراوانیش رو هم نشون داد- بزرگتر از بقیه هستند و ادعاش این بود که بزرگترها پوستهی کلفتتری دارن و در نتیجه شکارچی اون قسمت رو (که راحتتره) سوراخ میکنه.
این هم یک مقاله در همین مورده که عکس رو هم از همونجا برداشتم.
۱۳۸۷-۰۳-۱۴
تب نارنجی

2- فروشگاهها هم که طبیعتا به هر بهانهای شهر رو شلوغ میکنن. بلوکر (یک فروشگاه زنجیرهای) محل ما مدتیه که توی ورودیش، لوازم فوتبال چیده و از شیر مرغ تا بوق استادیوم به رنگ نارنجی! میفروشه. جالب اینه که لوگوی بلوکر اصولا نارنجیه!
3- حالا وسط این تب نارنجی، یه بابایی ویم رو دعوت کرده سوییس. البته منظور از دعوت اینه که بلیط رفتوبرگشت و هزینهی اقامتشو تو یه هتل پنج ستاره تقبل کرده، یه بلیط بازی هلند-ایتالیا (دوشنبهی دیگه) هم روش! عجیب حسودیم میشه بهش.
4- از جیووانی پرسیدم برنامهات چیه دوشنبهی دیگه؟ گفت یه تیشرت لاجوردی میپوشم که روش نوشته «اورانیه ساکز» و میرم لایدزهپلین. حتما همین کار رو میکنه!
5- این ملت که چند قرن میشه به بیغیرتی معروفن و بهش افتخار میکنن& یه تعصب فوتبالیای ناجوری نسبت به آلمانیها دارن. رفیق اگه آلمان و هلند تو حذفی خوردن بهم، میتونی روی سهروز اقامت تو خانهی ما حساب کنی (با همراه).
6- دو نفر رو میشناسم که همزمان با بازی هلند و ایتالیا سوار هواپیما از ایتالیا میآن هلند.
7- خوبیش اینه که بیشتر تیمهای پاچهگیر مثل روسیه و یونان و سوئد افتادن تو یه گروه (بیچاره اسپانیا). خدا رومانی رو به خیر کنه. روسیه رو هم دریابین با خوس هیدینک و دیک آدفوکات.
لینک(های) روز: «از شریعتی پریم تا ارتفاع کم از سطح گند» از آقبهمن و «بیخبر» از در مورد حماقت. عجیب احساس شباهت میکنم بهشون.
۱۳۸۷-۰۳-۰۲
۱۳۸۷-۰۲-۲۷
امپراتورو ببین!
وقتی مطمئن نیستی که وسط بازی، تصویر قطع و وصل نمیشه و مجبور نمیشی که عطای دیدن مسابقه رو به لقاش ببخشی، یعنی غریبی.
وقتی حتی مطمئن نیستی که اگه فردا هوا آفتابی باشه، بیخیال نمیشی و نمیری بیرون که آفتاب بخوری، یعنی خیلی غریبی.
پ.ن: عکس رو از صفحهی اول جهان فوتبال دیروز (+) برداشتم.
۱۳۸۷-۰۲-۰۴

لینک روز: در باب پای استدلالیان از گل پر.
۱۳۸۷-۰۲-۰۳
غریبهی آشنا

۱۳۸۷-۰۱-۳۱
وطنپرستی یا وطندوستی

1- مثل خیلی چیزهای دیگه -از جمله اعتقاد به ماوراالطبیعه- دلیل استوار بر منطق (به اون معنیای که من میشناسم) یا علم تجربی (باز هم به اون معنیای که من میشناسم)، برای وطنپرستی سراغ ندارم. بنابراین این دسته از مسایل، برای من در کلاس کلی «حال میکنم اینجوری باشم» قرار میگیرن و در نتیجه بحث کردن روشون بیمعنی میشه. در واقع در چارچوبی قرار میگیره که اسمشو میذارم «چارچوب غیرت» که خوب طبیعتا غیرقابل بحثه.
2- سوتفاهم احتمالی که ناشی از سیاه و سفید دیدنه اینه که وقتی ادعای «دلیلی برای فلان ندارم» از دهنت خارج میشه، بلافاصله برچسب نافلانباور یا فلانستیز بهت میچسبه و شانس وجود کلاسی به نام «وطن دوستی» به کلی نادیده گرفته میشه.
3- به این مکالمه نگاه کنید:
- چرا این کار رو کردی؟
- اشکالش چیه؟
- مگه تو غیرت نداری؟
- نه.
این بحث (و نه مکالمه) به نظر من اینجا تموم میشه. یعنی شانس به تفاهم رسیدن طرفین به نظرم اینقدر پایینه که ادامهی بحث (و نه مکالمه) به دردسرش نمیارزه. در واقع تنها چیزی که میتونه از اینجا به بعد معنی داشته باشه، تکگویی طرفینه به این امید که در بلندمدت، روی نظر طرف مقابل یه تاثیری داشته باشن. که این هم به نظرم واقعا انگیزه و اعصاب و حوصلهی ویژهای میخواد، چیزی که حامد (+ + + +) و آقای ب (+ + +) به نظر میآد خیلی زیاد ازش دارن (خوش به حالشون). طبیعتا در مورد اکثریت کسایی که نظر مخالف براشون گذاشتن هم همین فکر رو میکنم. در واقع منظورم محتوا نیست، قالبه.
4- شاید بد نباشه به سوتفاهمی که اخیرا با یه دوست پیش اومده هم یه اشارهای بکنم. بحث سر یه رفتار اجتماعی (اخلاقی) بود و ادعای من این بود که دلیلی برای اینکه انتظار داشته باشیم مردم اخلاقی رفتار بکنن، وجود نداره. چنین گزارهای به سرعت میتونه به این منتهی بشه که گوینده موافق اون کاره، در حالی که در واقع در زندگی شخصیش اون کار رو نمیکنه.
5- این بهترین توصیف برای رفتار من در مقابل وطنه. دلیل منطقیای ندارم برای حال کردن باهاش، ولی حال میکنم، اصراری هم به زورچپون کردنش ندارم.
6- هر مثالی که بخوام در مورد حال کردن و با چی حال کردن بزنم در مقابل مثالهایی که نادر اینجا زده، استادیوم، اصفهان، ای ایران و ... آبکی از آب در میآد.
7- خیلی از چیزها مثل بیرون زدن رگ غیرت برای ملیت مولوی یا اسم خلیج فارس، دلایل تجاری یا سیاسیای دارن که دفاع ازشون رو منطقی میکنه، ولی اینقدر زیاد نیست که برای من قانع کننده باشه، به خصوص که معمولا در بسته بندی غیرت به بازار میآد که برای من پسزننده است.
8- وطن برای من عمدتا معنی فرهنگی داره تا سیاسی. در واقع تا وقتی که برای رفتن به یه جاهایی لازم نباشه ویزا بگیرم و تا حد امکان نیازی به تبدیل ارز هم نباشه، فرق خاصی برام نمیکنه که از یه مرز سیاسی رد بشم یا نشم.
9- همین بحث در مورد تقویم ایرانی هم وجود داره. یعنی اگه قرار باشه که رای بدم به یه تقویم، به تقویم ایرانی رای میدم. ولی این مانع نمیشه که در مورد ضعفهاش بحث کنم و همینطور هم مانع از این نمیشه که از غیرتی شدن مردم نسبت بهش لجم نگیره. در واقع از این موضوع که در چارچوب غیرت، فراوون پیش میآد که مردم ندونن از چی دارن دفاع میکنن و حتی حرفهای غلط بزنن -یه نمونهاش همین بحث تقویم- بیش از هر چیز دیگهای لجم میگیره.
10- وطنپرستها برای من آزار خاصی ندارن، هرچند که خوب ما رو اسپم نمودهاند!
۱۳۸۷-۰۱-۲۹
آچار جغجغهای!

اما معنی اصطلاحی رچت در مکانیک آماری، به ماشینهایی برمیگرده که با استفاده از این ایده که مقاومت در برابر حرکت، در یک جهت کمتر از جهت مقابله، از نوسانات گرمایی یا در واقع انرژی هرزرفتهای که به صورت گرما همهجا هستش، استفاده میکنن و گرما رو به کار مفید تبدیل میکنن. احتمالا میدونید که این کار، به این شکلی که توضیح دادم، با قانون دوم ترمودینامیک تناقض داره و در نتیجه ممکن نیست. متاسفانه طبیعت خیلی خسیسه و این انرژی رو راحت در اختیار ما نمیذاره. اما در ضمن این شانس رو به ما میده که اگه جایی تاوان حالی که بهمون میده رو با بهره! بهش پس بدیم، کاری به کارمون نداشته باشه، مثل یخچال یا کولر گازی که پشتشون رو بیش از اون چیزی که سمت مفیدشون سرد میشه، گرم میکنن.
ایگور اخیرا در سه مسالهی کاملا متفاوت، رچتهای زیستی رو بررسی کرده. یکی مربوط به دیانایهای حلقوی، یکی مربوط به باربری روی میکروتوبولها و سومی که در مقیاس سانتیمتر رخ میده، مربوط به دانههای یهجور گیاهه (اینجا را ببینید). در همهی این موارد، صورت مساله پیدا کردن مکانیسم رچت مورد بررسیه. سومی رو یه کمی در موردش مینویسم.
دانههای گیاهی که عکسشو بالای این نوشته میبینید (نسخهی بزرگتر)، این خاصیت رو دارن که اگه به پاچهی شلوار شما چسبیده باشن، بعد از یه مدتی میبینین که از مرتبهی یک متر بالاتر اومدن. در واقع این گیاه که اسمش رو نمیدونم و در ایران هم هست، چندان قد بلند نیست و به زحمت تا زانو میرسه، ولی وقتی از بینشون رد میشید و دونههاش بهتون میچسبه، بعد از یه مدتی در ارتفاعهای بالاتری از بدنتون مشاهدهشون میکنید!
یه مشخصهی دیگهی این دونهها که شاید متوجهاش شده باشید، اینه که اگه در راستای موهای اون روش دست بکشید، کاملا نرمه، ولی در جهت عکس به شدت برنده است و با وجودی که به قیافهاش نمیآد، ممکنه دست آدم رو زخمی بکنه. در واقع این موجود از یه سری خار کوچیک درست شده که اگه در جهت عکس روش دست بکشید به دستتون گیر میکنه. مکانیسم بالا رفتنش از پاچهی شما هم اینجوریه که بر اثر تکون خوردن شلوار، اگه یه ضربه به سمت بالا به دونه زده بشه، دونه آزاد میشه و میره بالاتر و اگه یه ضربه به پایین زده بشه، گیر میکنه و تکون نمیخوره و در نتیجه چون شانسی برای پایین اومدن نداره، به طور خالص برآیند حرکت به سمت بالاست.
ایگور خصوصیات مکانیکی مختلف این موجود رو بررسی کرده بود و سرعت متوسط و اصطکاک و اینجور چیزها رو به صورت نظری و تجربی، به دست آورده بود. یه موجود خیلی جالبی هم که با خودش آورده بود، یه لولهی لاستیکی توخالی بود که توش از این دونهها گذاشته بود و با کشیدن و رها کردن لوله، دونهها در خلاف جهت موهاشون حرکت میکردن. فیلمشو میتونین اینحا ببینین. این فیلم و این فیلم هم در همین مورده.
در ضمن ایگور و دو نفر دیگه، یه وبلاگ هم با موضوع بیوفیزیک دارن که بد نیست ببینین، البته نمیدونم به خاطر شباهت اسمیش به این، تو ایران فیــلـتــــر شده یا نه.
۱۳۸۷-۰۱-۲۸
۱۳۸۷-۰۱-۲۷
مطالعه به روش ژانگولر

اشتراک در:
پستها (Atom)